تبليغاتX
جنبش متحد اسلامی
به اطلاع دوستان ميرسانم وبلاگ جديد جنبش متحد اسلامي راه اندازي شد. *****************وارد شويد:www.mottahedislamicm.1.comوارد شويد**************** 1:به جاي عدد يك وارد كنيد:samenblog
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 و ساعت 21:54 |
                                                  *بسم الله الرحمن الرحیم*

ايران نام تاريخ است.تاريخي كه در آن جامعه ي بشري راه رسيدن به رشد و شكوفايي را پيدا كرد. 

دشمنان قسم خورده اسلام و ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تلاش هاي بسياري براي نابودي اين آب و خاك كردند و سرمايه هاي كثيف خود را كه از طريق استعمار كشورهاي ديگر به دست آمده بود راصرف اعمال عقايد كثيف و شهوت آلود(به دست آوردن قدرت-جهاني سازي-از بين بردن اسلام ناب محمدي و ....)خود كردند.

شرايط در جهان سكولار غربي بسيار وخيم و همچنين رو به زوال است.عامل اين وضعيت چيزي نيست جز ريشه دواندن درخت زيبا و بابركت *اسلام ناب محمدي*در اروپا و آمريكا.

پرچمدار اين مكتب در ابتدا پيامبر اعظم -:(ص):- و در ادامه در دست اهل بيت معصوم ايشان بوده است.در اين لحظه آن پرچم در دست *قائم آل محمد حضرت مهدي –(عج):-* و *قائم مقام ايشان* حضرت آيت الله العظمي امام سيد علي خامنه اي -:(مدظله العالي):- است.

حال وظيفه ي ما حفظ و پرورش *درخت زنگي*است.درختي كه سايه ي آن به مزرعه ي آخرت ما رزق و روزي بندگي ميدهد.

اولين قدم براي رسيدن سايه ي اين درخت پر بار و با بركت *حمايت* همه جانبه از ولي امر مسلمين در زمان غيبت ايشان است. 

ما عاشقان امام عصر-:(عج):- و ولي امر ايشان در زمان غيبت هستيم و تا آخرين قطره ي خون خود از اسلام و امامان غايب و حاضرمان دفاع خواهيم كرد و هر گونه اقدام عليه اسلام و اصل ولايت فقيه را در نطفه خفه خواهيم كرد . انشاء الله

                                                                                                                                                                                                                        *و من الله التوفيق *

 

رئيس كل جنبش متحد اسلامي-1388هجری شمسی

+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در جمعه پانزدهم مهر 1390 و ساعت 19:46 |
بسمه تعالی
از دوستانی که علاقه مند همکاری با جنبش متحد هستند،تقاضا میشود در وبلاگ ها ی جنبش ثبت نام به عمل آورند.
امور جذب و سازماندهی
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در شنبه نوزدهم فروردین 1391 و ساعت 18:37 |
*بسم الله الرحمن الرحيم* جامعه ي اسلامي با هم متحد شويد،با هم متحد شويد. در دنياي امروز نميتوان بي تفاوت بود. در دنياي امروز نميتوان با هم متحد نبود،زيرا سران سلطه در پي نفاق و تفرقه ي اساسي و نابود كننده بين مسلك هاي واقعي هستند. متحد شويد،هماهنگ شويد،يكپارچه شويد،اختلافات را رها كنيد. اختلافات ايجاد شده در جامعه ي اسلامي به دليل اين بود كه سران كشور ها به ويژه اعراب همواره خود را به پيشرفت آينده ي جامعه ترجيح ميدادند. اين مطلب نهايت نفوذ تفكرات شيطاني در سران اكثر كشور هاي اسلامي را به ملت هاي مسلمان متذكر ميشود. متحد شويد،اين بتان ساخته شده را بشكنيد ، بشكنيد اگر دين خدا و محمد امين .:(ص):. و صاحبان امر ايشان،ائمه ي اطهار.:(ع):.، را قبول داريد. بزرگان اگر واقعا داراي عقل و بينش بزرگانه هستيد ( اعراب منطقه ) ، از دوستي با شيطان پشيمان شويد،پشيمان شويد قبل از اينكه پرونده ي اين دنياي شما بسته شود. متحد شويد،برادر يكديگر باشيد تا از اين جاهليت عظمي اي حاصل فعاليت صد ها سال خودتان است خارج شويد. زماني نيست ، راه طولاني است ، دشمن در حال پياده كردن افكار منشعبانه در جوامع اسلامي است. برادران اهل سنت عزيز ؛ تحقيق كنيد،زيرا هر كس مسئول اعمال خويش است و هر كس را در قبر خويش ميگذارند. تحقيق كنيد. اولين منبع تحقيق مسلما قرآن كريم است. در صورتي كه با تحقيق شما مخالفت ميشود به ياد اين سخن گوهر بار رسول الله بيافتيد كه فرمودند:تحقيق كنيد ، قرآن را به درستي بخوانيد،اگر بخوانيد خداوند شما را به راست هدايت ميكند. پس تحقيق كنيد و آدرس راه راست را پيدا كنيد. زمانيكه اين راه را پيدا كرديد،براي هم كيشان خود دعا كنيد سپس به ريسمان امن الهي چنگ بزنيد تا از درگاه ايمن او خارج نشويد. *التماس دعا* رئيس كل جنبش متحد اسلامي-بهار 1391
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در شنبه دوازدهم فروردین 1391 و ساعت 1:24 |
موشک وی-2 از اولین موشکهای زمین به زمین (ساخت آلمان نازی) راکت های مافوق صوت، گاز عصبی، هواپيمای مجهز به موتور جت، موشک های هدايت شونده، فناوری تجسسی و آلات پيشرفته زرهی تنها برخی از فناوری های بديعی بود که در آزمايشگاه ها، کارگاه ها و کارخانه های نازی، حتی در زمانی که در آستانه شکست بودند، توسعه می يافت. آمريکا و اتحاد جماهير شوروی در نخستين روزهای جنگ سرد درگير مسابقه ای عليه زمان برای شکستن اسرار علمی هيتلر شدند. در ماه مه 1945، قشون تحت فرمان استالين آزمايشگاه های اتمی در موسسه معتبر کايزر ويلهلم در حومه برلين را تحت کنترل درآوردند و بذر آنچه را بعدا به زرادخانه وسيع اتمی شوروی بدل شد تقديم پيشوای خود کردند. آمريکايی ها درست پيش از آنکه نيروهای شوروی مجتمع وسيع نوردهازن را که در دل رشته کوه های هارتز در صفحات مرکزی آلمان ساخته شده بود تصرف کنند، موشک های وی-2 را از آن خارج کردند. به علاوه تيمی به سرپرستی ورنر وان بران که وی-2 را ساخته بود نيز به دست آمريکايی ها افتاد. جنايات هيو نِر، معاون فرمانده نيروی هوايی آمريکا در اروپا، کوتاه زمانی پس از به چنگ آوردن اين غنائم نوشت: "اشغال تشکيلات علمی و صنعتی آلمان اين موضوع را که ما در بسياری از زمينه های پژوهشی به گونه تکان دهنده ای عقب مانده ايم آشکار کرد." "اگر از اين فرصت برای به چنگ آوردن تشکيلات و مغزهايی که آن را توسعه داده اند استفاده نکنيم و آن دو را فورا به کار نگيريم، بايد برای کشف عرصه ای که قبلا کاوش شده تلاش کنيم که ما را چندين سال عقب خواهد انداخت." به اين ترتيب پروژه موسوم به "گيره کاغذ" آغاز شد که طی آن وان بران و بيش از 700 نفر ديگر از دانشمندان آلمانی را به طور مخفيانه بدون آگاهی متحدان آمريکا به آن کشور منتقل شدند. اين پروژه هدف پيچيده ای نداشت: "بهره برداری از دانشمندان آلمانی برای پروژه های پژوهشی آمريکا و جلوگيری از دسترسی اتحاد جماهير شوروی به اين معدن غنی فکری." پس از آن تحولات سريعی روی داد: پرزيدنت ترومن پروژه "گيره کاغذ" را در ماه اوت 1945 تصويب کرد و سه ماه بعد در روز 19 نوامبر نخستين گروه از دانشمندان آلمانی وارد خاک آمريکا شدند. با اين حال يک مشکل عمده وجود داشت. ترومن به وضوح دستور داده بود که هرکسی که "عضويت او در حزب نازی ثابت می شود و در فعاليت های آن شرکت داشته يا از حاميان فعال حکومت نظامی نازی ها بوده است" از اين پروژه حذف شود. براساس اين معيار، حتی شخص وان بران، برای خدمت در آمريکا واجد شرايط نبود. او علاوه بر عضويت در سازمان های مختلف نازی از اعضای بلندپايه "اس اس" (از سازمان های موازی گشتاپو) بود. در پرونده امنيتی او درج شده بود که وی يک "خطر امنيتی" به حساب می آيد. افراد ذيل از جمله همکاران وان بران بودند: * آرتور رودلف، مدير کل عملياتی نوردهازن، جايی که 20 هزار برده که به کار اجباری واداشته شده بودند در جريان توليد موشکهای وی-2 جان باختند. او تيم سازنده راکت "Saturn V" را که "صد در صد نازی، از نوع خطرناک" وصف می شد سرپرستی می کرد. * کرت ديبوس، متخصص پرتاب موشک و از افسران اس اس. در پرونده او آمده بود: "او بايد به عنوان تهديدی برای امنيت نيروهای متفقين تحت نظر و کنترل باشد." * هوبرتوس استراگهولد، که بعدا "پدر پزشکی فضايی" لقب گرفت سيستم های "زيست ياری" تعبيه شده در فضاپيماهای ناسا را طراحی کرد. برخی از زيردستان او در اردوگاه های داکائو و آشويتس، آزمايش های انسانی انجام می دادند، جايی که اسرای (کشورهای شرق اروپا) منجمد شده و در اتاقکهای کم فشار قرار داده می شدند که معمولن به مرگ آنها منجر می شد. تمامی اين افراد از صافی اخلاقی گذرانده شدند تا به آمريکا خدمت کنند: ارتش آمريکا که پيروزی در جنگ سرد، نه برقراری عدالت را، نخستين اولويت خود می دانست، بر جناياتی که ادعا می شود اين افراد مرتکب آن شده بودند سرپوش گذاشت و لکه های سياه را از پيشينه آنها زدود. و گيره ای که اطلاعات تازه آنها را در پرونده های شخصی محکم می کرد وجه تسميه کل اين عمليات شد. با گذشت شصت سال، ذره ای از اهميت ميراث آن پروژه کاسته نشده است. می توان استدلال کرد که هواپيمای موسوم به "هورتن هو 229" با روکشی از تخته سه لای باردار کربنی با بال های رو به عقب که از چشم رادار مخفی می مانند و در سال 1944 ساخته شد نخستين هواپيمای تجسسی جهان بود. ارتش آمريکا يکی از اين مدل ها را در اختيار شرکت هواپيماسازی "نورثروپ" گذاشت. اين شرکت بعدن بمب افکن های تجسسی بی-2 را که از کليه جهات کاربردی نمونه مدرن هورتون بود ساخت. موشک های کروز هنوز بر طرح موشک وی-1 استوار است و موتور جتی که نيروی محرکه هواپيمای "هايپرسونيک" پيشرفته ناسا موسوم به ایکس-43 (با سرعتی پنج برابر صوت) را فراهم می کند تا حدود زيادی مديون پيشگامان صنعت جت آلمان است. همچنین آلمان، تاسیسات بسیار عظیمی را در تلمارک واقع در نروژ برای تولید آب سنیگن و غنی سازی اورانیوم ایجاد کرده بود که اگر بمب افکن های انگلیسی آنجا را بمباران نمی کردند در همان سال 1944 اولین سلاح هسته ای آلمان، آمادهء استفاده شده بود. علاوه بر اينها، شمار بزرگ اسناد پروژه گيره کاغذ که هنوز محرمانه است باعث شده بسياری از کارشناسان، از جمله نيک کوک، مشاور هوافضای "هفته نامه دفاعی جينز" مظنون باشند که آمريکا ممکن است به توسعه فناوری های حتی پيشرفته تر نازی پرداخته باشد که از جمله آنها دستگاه های ضدجاذبه است که منبع بالقوه ای برای مقادير وسيعی انرژی خواهد بود. کوک می گويد که اين فناوری "می تواند چنان ويرانگر باشد که صلح جهان را به خطر خواهد انداخت و آمريکا تصميم گرفته است آن را برای مدت های مديد مخفی نگاه دارد." اما خيلی ها ضمن کف زدن برای موفقيت غيرقابل انکار پروژه گيره کاغذ، ترجيح می دهند هزاران نفری را که جان باختند تا نوع بشر به فضا برود به ياد بياورند. كاري از امور خارجه جنبش متحد اسلامي-1390
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در شنبه دوازدهم فروردین 1391 و ساعت 1:23 |
تاریخ کره به عصر مفرغ بر می‌گردد. در سال ۱۹۴ قبل از میلاد یک سردار فراری چینی به نام ویمن قدرت را به دست گرفت ولی چندی نینجامید که امپراتوری هان در چین حکومت وی را سرنگون ساخت و کره جزئی از امپراتوری چین گردید. کره در ۱۰۸ قبل از میلاد به چهار مستعمره مجزای چین تقسیم شد. در حدود سال ۳۵۰ میلادی سه دولت سلطنتی در شبه جزیره کره تشکیل یافت که عبارت بودند از: سیلا، بکجه و کوگوریو که در میان آنها دولت سیلا از اقتدار بیشتری برخوردار بود. در همین ایام آئین بودائی رواج یافت. دولت سیلا موفق شد به کمک چین بکجه را در سال ۶۶۰ و کوگوریو را در سال ۶۶۸ به خاک خود منضم نماید. در سال ۶۷۶ میلادی کشور متحد جدید توانست قوای چین را از خاک کره بیرون رانده و کنترل کامل شبه جزیره کره را در دست گیرد. در تمام این دورانها اشراف و خاندان سلطنتی امور کلی و کنترل کشور را به عهده داشتند. در سال ۹۱۸ میلادی بار دیگر فرمانروایی به نام وانگ کون توانست حکومت واحدی را در شبه جزیره کره تشکیل دهد و نامش را کوریو گذاشت. لیکن این حکومت نیز چندی بعد همچنان تحت نفوذ اعیان و اشراف ایالات مختلف که از اعقاب کشور سیلا محسوب می‌شدند قرار گرفت. با این همه حکومت کوریو تا سال ۱۲۳۱ به طول انجامید تا آنکه در آن سال قوم مغول کشور را تصرف کرد و به دنبال آن آئین کنفسیوس در کره رواج یافت. در سال ۱۲۶۰ حکومت مغولان پایان یافت و حکومت کوریو دوباره برقرار گشت. پیروان دین کنفسیوس به تدریج در دستگاههای دولتی راه یافتند و سرانجام در سال ۱۳۹۲ میلادی به ریاست ژنرال ئی‌سونگ گی به حکومت کوریو پایان دادند و از این زمان سلسله‌ای که تا سال ۱۹۱۰ در کره حکومت راند کنترل کشور را در دست گرفت. ۲۶ پادشاه در طی حکومت این سلسله به قدرت رسیدند و پایتخت آنان شهر هان‌یانگ (سئول امروزی) بود. در قرون پانزدهم و شانزدهم کره از نظر علمی و فرهنگی به پیشرفتهای شایانی رسید. در زمان حکومت این امپراتوری آئین کنفسیوس رسمیت یافت. در سال ۱۵۹۲ ژاپنیها به کره لشکرکشی کردند ولی حکومت با کمک چینی‌ها حملهٔ آنان را دفع کرد. در اوایل قرن هفدهم کره تابع دولت چین شد ولی چنان از رابطه با دیگر کشورهای خارجی ابا داشت که به مملکت (پادشاهی) منزوی معروف شد. در قرن نوزدهم استثمار مردم توسط اشراف شدت گرفت. از نیمه دوم همان قرن علاقه کشور ژاپن به این سرزمین جلب شد. در سال ۱۸۷۶ سرانجام بنادر کره بر روی کشتیهای تجارتی خارجی گشوده شد. این امر با انعقاد یا معاهده تجاری اجباری با ژاپن صورت گرفت و کمی بعد آمریکا و ممالک اروپایی وارد داد و ستد با کره شدند. این عمل نهایتاً منجر به دخالت دول خارجی در امور داخلی کره شد. پس از پیروزیهای ژاپن در نخستین جنگ با چین(۹۵- ۱۸۹۴) و در جنگ با روسیه (۵- ۱۹۰۴) کره به کلی تحت استیلای ژاپن قرار گرفت. امپراتور کره خواست با اعزام هیئتی به لاهه مملکت خود را از زیر نفوذ کشور ژاپن بیرون بیاورد. ولی با کشف این موضوع مجبور به استعفا گردید و پسرش سون جونگ آخرین امپراتور سلسله یی به پادشاهی رسید. در خلال سالهای ۱۰- ۱۹۰۵ مبارزه بر ضد حکومت ژاپنیها ادامه داشت. در سال ۱۹۱۰ کره رسماً به امپراتوری ژاپن ملحق شد. ژاپن صنایع جدید و خطوط آهن را در آنجا احداث کرد اما این امر نتوانست جلوی آزادی طلبی کره‌ایها را بگیرد. در اوایل مارس ۱۹۱۹ به دنبال فوت آخرین امپراتوری کره یک گردهمایی عظیم با شرکت ۲ میلیون تن در سئول برگزار شد و طی آن کره‌ایها خواستار استقلال شدند. در طی این گردهمایی برخوردهای خونینی میان قوای ژاپنی و مزدوران کره‌ای آنها با اجتماع کنندگان صورت گرفت که منجر به قتل و مجروح شدن ۲۳۰۰۰ تن و دستگیری بیش از حد ۴۷۰۰۰ تن گردید. در ماه آوریل همان سال رهبران استقلال طلبان از جمله سینگمان ری آن چانگ هوو کیم کو دولت موقت کره را در شهر شانگهای چین تشکیل دادند. ژاپنیها با نهایت قدرت استیلای خود را بر کره حفظ نمودند و سرمایه‌دارانش را به غارت این سرزمین شدت بخشیدند. در زمان دومین جنگ چین و ژاپن و جنگ جهانی دوم پایه‌های نفوذ ژاپن در کره به سستی گرائید. در ابتدای جنگها که شانگهای به تصرف ژاپن در آمد دولت موقت کره از آنجا متواری گردید. در طی جنگ جهانی دوم، دول آمریکا، چین و انگلیس به ملیون کره وعده استقلال دادند. نیروهای استقلال طلب کره‌ای در سراسر چین پخش شدند و در سال ۱۹۴۲ به ژاپن اعلام جنگ دادند. این نیروها با قوای متفقین در کره همکاری کرده و تا زمان تسلیم ژاپن در سال ۱۹۴۵ به جنگ ادامه دادند. در فوریه و ژانویه سال ۱۹۴۵ به ترتیب کنفرانسهای بین‌المللی یالتا و پوتسدام تشکیل و کره به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شد. قسمت شمالی در تصرف روسها و قسمت جنوبی در اشغال آمریکاییها بود. مدار ۳۸ نیز به عنوان مرز دو کره تعیین گردید تا اینکه بعد مجدد متحد شوند. ولی همکاری دو دولت عملی نبود زیرا در ناحیه شمال رهبری را کمونیستها به عهده داشتند و در جنوب طرفداران غرب بر سر کار بودند. عاقبت در سال ۱۹۴۸ تقسیم کره به دو کشور صورت رسمی یافت و دو حکومت کره شمالی (جمهوری دموکراتیک خلق کره) و کره جنوبی (جمهوری کره) بر قرار گردید. تا اواسط سال ۱۹۴۹ سربازان خارجی از هر دو کره خارج شده بودند. کره شمالی دارای حکومت کمونیستی به رهبری کیم ایل سونگ شد که اکنون پسر او کیم جونگ ایل رهبری کره را به عهده دارد. به دنبال تحریک دامنه‌دار آمریکا در ۲۵ ژوئن سال ۱۹۵۰ به خاطر اتحاد مجدد، کره شمالی به کره جنوبی حمله ور شد. هفت لشکر پیاده و یک تیپ تانک عملیات را آغاز کردند. سازمان ملل متحد (تحت فشار آمریکا) دست به کار گردید و در همان روز شورای امنیت قطعنامه‌ای را تصویب کرد که طی آن خواستار توقف جنگ و عقب نشینی کره شمالی به شمال مدار ۳۸ شد. در ۲۷ ژوئن، شورای امنیت سازمان ملل متحد به پیشنهاد آمریکا تصویب کرد که نیروهای چند دولت عضو آن سازمان جهت مقابله با حمله کره شمالی به کره جنوبی بشتابند. به دنبال این تصمیم آمریکا و ۱۵ کشور دیگر نیروهای نظامی خود را برای شرکت در جنگ اعزام داشتند. ژنرال داگلاس مک آرتور تا سال ۱۹۵۱ فرماندهی نیروهای سازمان ملل را به عهده داشت. در این مدت نیروهای کره شمالی با سرعت زیادی در حال پیشروی در خاک کره جنوبی بودند. در روز ۲۸ ژوئن سئول به دست آنان سقوط کرد. پنج روز پس از حمله تردیدی باقی نماند که شکست نهایی از آن نیروهای کره جنوبی و متحدش به خصوص آمریکاست. از این رو آمریکا سواحل کره را محاصره کرده و شروع به بمباران مناطق صنعتی و مسکونی کره شمالی نمود. در تمام این مدت تلفات سنگینی به متحدان وارد می‌شد تا اینکه نیروهای تازه نفس وارد جنگ شدند. بر روی هم در هفته‌های اول جنگ نیروهای کره جنوبی و آمریکا به اطراف شهر پوسان در منتهای جنوب شرقی شبه جزیره کره عقب رانده شده بودند. به تدریج میزان نیروهای آمریکایی افزوده گشت تا حدی که ورق به ضرر کره شمالی برگشت. در روز پانزدهم سپتامبر ۱۹۵۰ نیروهای آمریکایی در اینچون واقع در ساحل غربی کره جنوبی پیاده شده و طی حمله‌ای برق آسا شهر سئول را اشغال کردند سایر قوای متحدین نیز دست به تعرض زده و کمونیستها به سوی شمال عقب نشینی کردند. قوای سازمان ملل به سوی نواحی شمالی پیش رفتند و در روز دهم اکتبر شهر پیونگ یانگ پایتخت کره شمالی به دست آنان افتاد. در شانزدهم اکتبر نیروهای کره جنوبی به مرز منچوری رسیدند و ظاهراً پیروزی برای آنان تکمیل گشته بود. اما ناگهان چین کمونیست به عنوان دفاع از منچوری در صحنه نبرد به نفع کره شمالی وارد گشت. سربازان چینی در آغاز به صورت داوطلب در جبهه‌ها حضور داشتند اما لشکرهای منظم آنان بعدها وارد عمل شدند و در ماه نوامبر ضربات شدیدی بر نیروهای آمریکایی وارد آوردند. از همین ماه عقب نشینی سپاهیان سازمان ملل آغاز شد و ادامه یافت. تا روز سوم دسامبر ۱۹۵۲ سئول بار دیگر به دست نیروهای چینی و کره شمالی افتاد. حمله متقابل نیروهای آمریکایی سرانجام موجب تسلط دوباره آنان در بیست و هفتم آوریل سال ۱۹۵۱ بر سئول گردید. در این بین ژنرال مک آرتور از فرماندهی متحد برکنار و ژنرال ریجوی جانشین وی گردید (دلیل این عمل طرح مک آرتور برای بمباران اتمی مرز چین با کره شمالی به خاطر جلوگیری از ورود سیل سربازان چینی بود). به دنبال آخرین حمله تعرضی کمونیستها که در ۱۶ مه صورت گرفت و سئول سقوط کرد نیروهای سازمان ملل به حمله نهایی دست زده و سئول را دوباره اشغال کردند. از ماه ژوئن تلاش برای مذاکره میان طرفین آغاز گردید. با این حال جنگهای کوچکی همچنان در جریان بود که تلفات سنگینی بر جای نهاد. در این مدت تنها سربازان چین به یک حمله شدید دست زدند. مذاکرات ترک مخاصمه ادامه یافت و سرانجام در ۲۷ ژوئیه ۱۹۵۳ پیمان آتش بس جنگ کره امضاء شد. وضع دو کره نسبتاً به همان وضع سابق ماند. این جنگ بر روی هم خرابیها و خسارات و تلفات فراوان به بار آورد و بسیاری از تأسیسات صنعتی و شهرها در ضمن آن ویران شد. تلفات نیروهای سازمان ملل و کره جنوبی به ۷۴۰۰۰ کشته (۵۴۲۴۶ آمریکایی) و ۲۵۰۰۰۰ زخمی (۱۰۳۲۸۴ آمریکایی) و ۸۳۰۰۰ (اکثر آمریکایی) مفقودالاثر و اسیر رسید. تعداد کشته شدگان و زخمیان چینی ۹۰۰۰۰ تن و کره شمالی نیز ۵۲۰۰۰ نفر بوده‌است. در ضمن حدود ۴۰۰۰۰۰ غیر نظامی نیز در طی این جنگ کشته شدند. پس از پایان جنگها، دولت کره شمالی با استفاده از منابع سرشار از این سرزمین دست به اجرای برنامه‌های وسیعی برای صنعتی سازی و ترمیم کشور زد. با کمک چینیها و روسها خطوط آهن و کارخانه‌ها از نو ساخته شدند. برنامه پنج ساله‌ای که در سال ۱۹۵۸اعلام گشت با مشکلاتی رو به رو شد درسال ۱۹۶۰ برنامه‌ای برای صنعتی کردن بیشتر کشور اعلام شد. در ۱۹۶۱ کره شمالی پیمانهای نظامی با شوروی و چین منعقد ساخت. کره شمالی بارها به علت حضور سربازان آمریکایی در کشور کره جنوبی، پیشنهاد برای مذاکرات اتحاد دو کره را رد کرده‌است. امور خارجه جنبش متحد اسلامي-بهار1391 منبع:كتاب تاريخ شناسي شرق نزديك و ويكي پديا فارسي
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در شنبه دوازدهم فروردین 1391 و ساعت 1:21 |
بسياري از مردم دنيا تلاش متفقين را در جنگ جهاني دوم يك جهاد مقدس عليه شرارت‌هاي آلمان نازي تلقي مي‌كنند؛ اما افشاي برخي حقايق نشان مي‌دهند كه شرارت‌هاي بزرگ و غيرقابل وصف در طول جنگ و پس از آن از سوي متفقين غربي و شوروي صورت گرفته‌اند. مقاله‌اي به قلم دوايت مورفي (Dwight D. Murphey)، استاد بازنشسته حقوق بازرگاني دانشگاه ويچيتا (Wichita)، به مرور و نقد كتاب جديد ژيلس مك دونو (Giles MacDonogh) با نام "پس از رايش: تاريخ بيرحم اشغال متفقين " پرداخته است. كتاب مذكور به شرح رويدادهاي پس از جنگ جهاني دوم و دوران اشغال آلمان توسط متفقين اختصاص دارد. در اين مقاله كه محور اصلي آن مرور كتاب مك دونو در آغاز مقاله دوايت مورفي با بيان اينكه جنگ جهاني دوم در بين آمريكايي‌ها با عنوان "جنگ خوب " شناخته مي‌شود و آنهايي كه در آن جنگيدند به "نسل بزرگ " معروف شده‌اند، مي‌نويسد: اما اكنون، به تدريج، واقعيت‌هايي رو مي‌شوند كه براي هستي يك انسان پيچيده خيلي پيش‏ و پا افتاده هستند. اتفاقات خيلي زيادي وجود داشتند كه خوب نبودند، و در كنار از خود گذشتگي‌ها و نيات والا چيزهاي زيادي بودند كه شنيع و ظالمانه بودند. علت اين كه اين واقعيت‌ها آشكار مي‌شوند اين است كه هنوز محققاني وجود دارند كه مي‌دانند در نتيجه امواج تبليغاتي زمان جنگ داستان‌هايي عاري از حقيقت بوجود آمده‌ است كه براي ده‌ها سال ادامه خواهد داشت، محققاني كه در قبال حقيقت تعهد و ديني دارند كه از بسياري از انگيزه‌ها براي پذيرفتن آن داستان‌ها پيشي مي‌گيرد. با توجه به وسعت تحريف‌هايي كه در شرح وقايع تاريخي صورت گرفته است، مورفي در مقدمه مقاله خود آنهايي را كه به شرح صادقانه رويدادهاي بشري، در گذشته يا حال، مي‌پردازند، نسلي نادر و شريف معرفي كرده و براي آنها مقامي عالي متصور شده است. وي مي‌نويسد همه آنهايي كه نه از روي كينه و دشمني با غرب يا آمريكا - كه به خاطر اشتياق به حقيقت - رويدادهاي مهيب پس از جنگ جهاني دوم را روشن ساخته‌اند، بايد در اين زمره قرار بگيرند. به زعم مورفي كتاب مك دونو كتابي گيج كننده - هم دليرانه و هم بزدلانه - است كه عمدتا (اما نه كاملا) ارزش ستايشي را كه بايد براي محققان منحرف نشدني و جوياي حقيقت قائل شد، دارد. جامعه آمريكا هميشه تصور كرده است كه تلاش متفقين در جنگ جهاني دوم "جهاد بزرگي " بود كه خوبي و نجابت را در مقابل شرارت‌هاي نازي‌ها قرار داد. حتي پس از همه اين سالها، احتمالا آخرين چيزي كه جامعه آمريكا مي‌خواهد بياموزد اين است كه شرارت‌هاي بزرگ و غيرقابل وصف در طول جنگ و پس از آن از سوي متفقين غربي و شوروي صورت گرفت. نقل "تاريخ بي‌رحم " از سوي مك دونو با جزئياتش، آن اكراه و بيزاري موجود در جامعه آمريكايي نسبت به پذيرش واقعيت را به چالش مي‌كشد. اشتياق مك دونو براي فاش ساختن حقايق به خاطر شجاعت عقلاني ‌اش ستودني است. به همين خاطر گيج كننده است كه در عين حال كه او اين كار را مي‌كند، عملا به سرپوش گذاشتن بر روي برخي از ابعاد تاريخي كه در نتيجه تبليغات زمان جنگ براي حدود دو سوم قرن تثبيت شده‌، ادامه مي‌دهد. بنابراين ارزش والاي كتاب او در كامل بودن يا بي‏پرده گويي آن نيست، بلكه در گشودن راهي است كه مي‌تواند خواننده با وجدان را به سمت مطالعه بيشتر يك موضوع فوق‌العاده مهم هدايت كند. ذكر خلاصه‌اي از آنچه كه مك دونو روايت مي‌كند آغاز ميكنيم: تنها پس از انجام اين كار مي‌توانيم در اين مورد بحث كنيم كه مك دونو چه چيزي را مي‌پوشاند. به اين ترتيب همه اينها به برخي نتيجه‌گيري‌ها منتهي خواهند شد. مك ‌دونو در پيشگفتار خود مي‌گويد هدفش "افشاي رفتار متفقين پيروز با دشمن خود در هنگام صلح است، زيرا در بيشتر موارد آنهايي كه مورد تجاوز قرار گرفتند، شكنجه شدند، گرسنگي كشيدند، يا تا حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، جنايتكاران نبودند، بلكه زنان، كودكان و پيرمردان بودند. " آنچه كه در ادامه مي‌آيد خلاصه‌اي از رويدادهاي پس از پايان جنگ جهاني دوم است كه مك دونو به بيان آنها پرداخته است، البته در مورد بعضي موضوعات به نويسندگان ديگر نيز استناد شده است. بخش اول: مرور پس از رايش. o تبعيدها (امروزه "پاكسازي قومي " خوانده مي‌شود) اين استاد حقوق مي‏نويسد: مك دونو به ما مي‌گويد كه در پايان جنگ "16.5 ميليون آلماني از خانه‌هايشان رانده شدند. " 9.3 ميليون نفر از قسمت شرقي آلمان، كه بخشي از لهستان شد، رانده شده بودند. (طبق توافق متفقين مرزهاي شرقي و غربي لهستان، هر دو، به سمت غرب تغيير مكان يافتند، لهستان بخش مهمي از آلمان، و شوروي نيز شرق لهستان را گرفت.) 7.2 ميليون نفر ديگر نيز از سرزمين‌هاي اجدادي خود در اروپاي مركزي رانده شدند. اين تبعيد انبوه به موجب توافق "پوتسدام " (Potsdam) در نيمه سال 1945 انجام گرفت، با اين حال در اين توافق تصريح شده بود كه پاكسازي قومي مي‌بايست به "انساني‌ترين شكل ممكن " صورت بگيرد. "چرچيل " از جمله كساني بود كه از اين كار پشتيباني كرد و معتقد بود به "صلح پايدار " كمك مي‌كند. مورفي با بيان اينكه در واقع، اين روند به قدري غيرانساني بود كه به يكي از قساوت‌هاي بزرگ تاريخ تبديل شد به گزارش مك دونو استناد كرده و در ادامه مي‏افزايد: حدود 25/2 ميليون نفر طي اين تبعيدها جان باختند. اين رقم كرانه پايين چنين تخمين‌هايي است، كه چنانچه تنها تبعيدشدگان را به حساب بياوريم، دامنه تلفات آن بين 1/2 تا 6 ميليون كشته برآورد شده‌ است. كنراد آدنائر (Konrad Adenauer)، كه بيشتر دوست غرب محسوب مي‌شود، گفته بود كه از ميان تبعيدشدگان "شش ميليون آلماني جان خود را از دست دادند. " در قسمت‌ بعد توصيف مك دونو از گرسنگي و سرماي شديدي كه جمعيت پس از جنگ آلمان در معرض آن قرار گرفته بودند را خواهيم خواند، شايان ذكر است كه جيمز بك (James Bacque) مورخ مي‌گويد "تطبيق سرشماري‌ها نشان داده است كه در فاصله اكتبر 1946 تا سپتامبر 1950 حدود 7/5 ميليون نفر در داخل آلمان ناپديد شده‌اند. " آنچه كه مك دونو "بزرگترين تراژدي دريايي همه دوران " مي‌خواند، زماني اتفاق افتاد كه كشتي "ويلهلم گوستلاف " (Wilhelm Gustloff)، كه در ژانويه 1945 آلماني‌ها را از بندر دانزيگ (Danzig) جابجا مي‌كرد، با تمام 9000 مسافرش كه بيشتر آنها كودك بودند غرق شد. "تصاوير نشان مي‌دهند كه در اواسط 1946 برخي از آلماني‌هاي بوهمي (Bohemian Germans) مانند ساردين در جعبه‌هايي چپانده شده بودند. " مك دونو در جايي ديگر عنوان مي‌كند كه "تراكم پناهندگان در خودروها اغلب آن چنان زياد بود كه نمي‌توانستند براي تخليه خود حركت كنند و خود را خراب مي‌كردند. بسياري هنگام رسيدن مرده بودند. " (اين موضوع صحنه‌هايي را كه در جلد اول مجمع‌الجزاير "گولاك سولژنيتسين " توصيف شده‌اند تداعي مي‌كند.) در سيلسيا (Silesia) "جماعت‌هايي از غيرنظاميان با تهديد اسلحه از خانه‌هايشان رانده شدند. " يك كشيش تخمين زده بود كه يك چهارم جمعيت آلماني يكي از شهرهاي سيلسياي سفلي خودكشي كردند. * وضعيت مردم آلمان- قحطي و سرماي شديد نويسنده با اشاره به اينكه آلماني‌ها سال 1947 را به عنوان "سال گرسنگي " مي‌شناسند، اظهار مي‏دارد: اما مك ‌دونو در كتاب خود مي‌نويسد كه "اوضاع حتي تا زمستان 1948 نيز بهتر نشده بود. " مردم در تلاش براي زنده ماندن به خوردن سگ، گربه، موش، حلزون، قورباغه، گزنه، بلوط، ريشه قاصدك و قارچ‌هاي وحشي روي آورده بودند. در 18 مارس 1946، مقدار كالري روزانه‌اي كه در آلمان تحت اشغال آمريكا به مردم داده مي‌شد از 1550 به 1313 كاهش يافت. ويكتور گولانز (Victor Gollancz)، نويسنده و ناشر يهودي انگليسي اعتراض كرد كه "ما به آلماني‌ها گرسنگي مي‌دهيم. " اين جمله شبيه اظهاراتي است كه سناتور هومر كيپهارت (Homer Capehart) طي سخنراني 5 فوريه 1946در سنا بيان نمود: "اكنون نه ماه است كه اين دولت عمدا يك سياست گرسنگي جمعي را در حق مردم آلمان اعمال مي‌كند. " مك دونو به ما مي‌گويد كه صليب سرخ، Quakers (انجمن دوستان)، Mennonite (فرقه‌اي از مسيحيان پروتستان) و گروه‌‌هاي ديگر مي‌خواستند غذا بياورند، اما "در زمستان 1945 كمك‌ها را با اين توصيه كه در مناطق جنگ زده ديگر اروپا به مصرف برسند بازگرداندند. " در منطقه آمريكايي برلين، "سياست اين بود كه هيچ چيز نبايد به مردم داده شود، و هر چيز اضافه بايد به سطل آشغال ريخته شود. " از اين‌ رو زنان آلماني كه براي آمريكايي‌ها كار مي‌كردند به خوبي تغذيه مي‌شدند، اما نمي‌توانستند چيزي براي خانواده يا كودكانشان ببرند. " بك مي‌گويد "سازمان‌هاي امدادي خارجي از ارسال غذا منع مي‌شدند؛ قطارهاي حامل غذاي صليب سرخ به "سويس " بازگردانده مي‌شدند؛ درخواست دولت‌هاي خارجي براي مجوز ارسال غذا به غيرنظاميان آلمان رد مي‌شد؛ توليد كود به شدت كاهش يافت، و در حالي كه مردم گرسنگي مي‌كشيدند ناوگان صيادي در بنادر نگه داشته شده بود. " در منطقه تحت اشغال "شوروي " نيز مك دونو شباهت‌هاي تكان‌دهنده‌اي را بين اوضاع مردم و سياست قحطي عمدي كشاورزان اوكرايني توسط استالين در دهه 1930 مشاهده مي‌كند. "در آنجا نيز همانند اوكراين مواردي از آدمخواري گزارش شده بود، كه طي آن مردم گوشت فرزندان مرده خود را مي‌خوردند. " سرما و گرسنگي دست به دست دادند تا فلاكت و نرخ بالايي از مرگ‌ومير به بار بياورند. با وجود اينكه زمستان 1945 يك زمستان عادي بود، "كمبود وحشتناك زغال و غذا به شدت احساس مي‌شد. " زمستان‌هاي 1947 و 48 به صورتي غيرطبيعي سرد (احتمالا سردترين زمستان‌ها در دوره معاصر) بودند. تنها در برلين گمان مي‌رود 60 هزار نفر در ده ماهه اول پس از جنگ جان خود را از دست داده باشند؛ و "زمستان متعاقب آن حدود 12 هزار نفر را به كام مرگ كشاند. " مردم در سوراخ‌هايي در بين خرابه‌‌ها زندگي مي‌كردند، و برخي از آلماني‌ها - بخصوص آنهايي كه از شرق پناهنده شده بودند - واقعا برهنه بودند. " مورفي در همين راستا به منابعي ديگر از جمله كتاب "جنگ پس ‌از جنگ متفقين عليه مردم آلمان " به قلم رالف فرانكلين كيلينگ (Ralph Franklin Keeling) اشاره مي‏كند كه به نقل از يك كشيش برجسته آلماني آمده است: "در جنگل‌هاي اطراف برلين هزاران جسد از درختان آويخته شده‌اند و هيچ كس به خود زحمت نمي‌دهد آنها را پايين بياورد. هزاران جسد از طريق رودخانه‌هاي "اودر " و "الب " به دريا منتقل مي‌شوند، و ديگر كسي به آنها توجه نمي‌كند. هزاران هزار نفر در جاده‌ها گرسنگي مي‌كشند و كودكان در جاده‌ها آواره هستند. آلفرد موريس دزاياس (Alfred-Maurice de Zayas) در كتاب خود (تبعيدي‌هاي آلمان: قربانيان جنگ و صلح) توضيح داده است كه در يوگسلاوي "مارشال تيتو " چگونه از اردوگاه‌ها به عنوان مراكز نابودي آلماني‌ها از طريق گرسنگي استفاده مي‌كرد. تاريخ بيرحم اشغال متفقين " به ميزان فوق‌العاده بالاي تجاوز از سوي نيروهاي مهاجم روسي اشاره كرده و آمار تكان دهنده‏اي را در اين زمينه نقل مي‏كند: در منطقه تحت كنترل روسيه و اتريش، "تا سال 1947 تجاوز بخشي از زندگي روزمره بود و زنان بسياري به بيماري‌هاي مقاربتي مبتلا شده بودند و راهي براي درمان آنها نداشتند. " مك دونو به ما مي‌گويد كه "ارقام محافظه‌كارانه تعداد زناني را كه در برلين مورد تجاوز قرار گرفتند20 هزار نفر عنوان مي‌كنند. " هنگامي كه انگليسي‌ها به برلين رسيدند افسرها با ديدن درياچه‌هاي مملو از زناني كه پس از تجاوز خودكشي كرده بودند، شوكه شدند. سن و سال قربانيان اهميتي نداشت، دامنه سني آنها از 12 تا 75 مي‌رسيد. پرستاران و راهبه‌ها نيز در بين قربانيان بودند (برخي تا 50 بار مورد تجاوز قرار گرفته بودند). روس‌ها به خصوص در مورد اشراف بسيار سخت‌گير بودند، عمارت‌هاي آنها را به آتش كشيده و به ساكنين آنها تجاوز كرده و آنها را مي‌كشتند. مك دونو مي‌گويد "با وجود اينكه بسياري از كودكان نامشروع روسي سقط شدند، اما تخمين زده مي شود بين 150 هزار تا 200 هزار نوزاد روس زنده ماندند. " روس‌ها هر جا مي‌رفتند تجاوز مي‌كردند، از اين رو تنها زنان آلماني نبودند كه مورد تجاوز قرار مي‌گرفتند، بلكه زنان مجار، بلغار، اوكرايني، و يوگسلاوي نيز با وجود اينكه طرف آنها بودند، مورد تجاوز قرار مي‌گرفتند. يك سياست رسمي بر ضد تجاوز وجود داشت، اما چنان به راحتي ناديده گرفته مي‌شد كه "تنها در سال 1949 سربازان روسي را به طور واقعي از آن منع كردند. " تا آن موقع "ايليا ارنبورگ " (Ilya Ehrenburg) و ديگر تبليغاتچي‌هاي شوروي كه تجاوز را وسيله ابراز نفرت تلقي مي‌كردند، سربازان را به اين كار تشويق مي‌كردند. " دوايت مورفي معتقد است: اگرچه ميزان تجاوز از سوي سربازان آمريكايي نيز گسترده بود، اما يك سياست نظامي قهريه بر ضد اين كار وجود داشت، كه باعث شد "چندين سرباز آمريكايي به خاطر آن اعدام شوند ". در ماه‌هاي آخر جنگ اتهامات جنايي مرتبط با تجاوز "به طور پيوسته افزايش يافتند "، اما پس از آن به تندي كاهش پيدا كردند. اما آنچه كه ادامه داشت تقريبا به همان اندازه شنيع بود: بهره‌كشي جنسي از زنان گرسنه‌اي كه در مقابل غذا "با ميل خود " خدمات جنسي ارائه مي‌دادند. كيلينگ در كتاب خود به نقل از مقاله‌اي كه در 5 دسامبر 1945 در نشريه Christian Century منتشر شده بود مي‌نويسد: "فرمانده دژباني آمريكا گفت كه تجاوز براي پليس نظامي مشكل‌ساز نيست زيرا به نظر مي‌رسد مقداري غذا، يك تكه شكلات، يا يك قالب صابون، تجاوز را غيرضروري مي‌سازد. " رقم 94 هزار نفري كه مك دونو براي تعداد "كودكان اشغال " - كه در منطقه تحت كنترل آمريكا متولد شده بودند - ارائه مي‌كند، نشان دهنده ميزان رواج اين كار است. وي مي‌گويد در سال 6-1945 "بسياري از دختر بچه‌ها براي زنده‌ماندن به خودفروشي متوسل مي‌شدند. پسران نيز به سربازان متفقين خدمت مي‌كردند! " كيلينگ در كتابش نوشته بود "بيماري‌هاي مقاربتي چنان اوج گرفته‌اند كه به سطح همه‌گيري رسيده‌اند. بخش بزرگي از آلودگي از سربازان رنگين پوست آمريكايي، كه به تعداد زياد در آلمان مستقر شده‌اند، نشات مي‌گيرد زيرا ميزان آلودگي‌هاي مقاربتي در بين آنها به دفعات بيشتر از نيروهاي سفيدپوست است. " او مي‌گويد در جولاي 1946 نرخ سالانه عفونت براي سربازان سفيدپوست و سياه‌پوست به ترتيب 19 و 77 درصد بوده است. هنگاميكه او به "ارتباط نزديك بين نرخ بيماري‌هاي مقاربتي و دسترسي به غذا " اشاره كرد. (بر موضوعي كه در اينجا نيز بدان پرداخته شد.) در ادامه اين مقاله مورفي مي‏گويد: اگر مك دونو به تجاوز از سوي سربازان انگليسي اشاره كرده باشد، من متوجه نشده‌ام. اما در مورد تجاوز توسط لهستاني‌ها، فرانسوي‌ها، "پارتيزان‌هاي تيتو "، و افراد بي‌خانمان اين چنين گزارش مي‏دهد: "در بندر دانزيگ رفتار لهستاني‌ها به بدي روس‌ها بود. اين سربازان لهستاني بودند كه شهر تشن (Teschen) واقع در شمال "چك‌اسلاواكي " را در 10 "مي " آزاد كردند. آنها به مدت پنج روز تجاوز، قتل و غارت كردند. سربازان فرانسوي در "اشتوتگارت "، حدود 3000 زن و 8 مرد را مورد تجاوز قرار دادند. به 500 زن ديگر نيز در وايهنگن (Vaihingen) تجاوز شد. سه روز كشتار، غارت، آتش‌سوزي و تجاوز در فروندنتشتات (Freundenstadt) صورت گرفت. حدود 2 ميليون نفر افراد بي‌خانمان، اسير جنگي و كارگر اجباري اهل روسيه وجود داشتند كه دسته‌هايي را تشكيل داده بودند و در سرتاسر اروپاي مركزي سرقت و تجاوز مي‌كردند. " * رفتار با اسيران جنگي شرم‏آور بود اين استاد حقوق بازرگاني با ارائه آماري در خصوص اسراي جنگي آلمان مي‏نويسد: روي ‏هم رفته حدود يازده ميليون اسير جنگي آلماني وجود داشت. يك و نيم ميليون نفر اينها هرگز به كشور خود بازنگشتند. مك دونو در اينجا خشم خود را به خوبي ابراز مي‌كند: "رسيدگي آنچنان ضعيف به زندانيان، كه به مرگ يك و نيم ميليون نفر منتهي شد، شرم‌آور بود. وي سپس به اسراي آلماني در بند متفقين اشاره كرده و مي‏نويسد: صليب سرخ در ارتباط با آنهايي كه بدست روس‌ها اسير شده بودند هيچ نقشي نداشت، زيرا شوروي كنوانسيون ژنو را امضا نكرده بود. مك دونو مي‌گويد روس‌ها بين غيرنظاميان و اسيران جنگي آلماني هيچ تفاوتي قائل نمي‌شدند، اگرچه مي‌دانيم كه در يكي از گزارش‏هاي "KGB " آنها را به منظور اعدام يا مقاصد ديگر طبقه‌بندي كرده بودند. در پايان جنگ، در حدود 4 الي 5ميليون نفر در داخل روسيه اسير بودند ( و اينجا يك بار ديگر بايگاني‌هاي KGB ارزش مرور را دارند، اين رقم در آنها 2389560 نفر ذكر شده است). تعداد كثيري از آنها بيش از ده سال اسير بودند و تنها پس از ديدار كنراد آدنائر (Konrad Adenauer) از مسكو در سال 1956 به آلمان بازگردانده شدند. با اين وجود، در سال 1979 - 34 سال پس از پايان جنگ!- گمان مي‌رفت كه 72 هزار اسير هنوز در زندان - عمدتا روسيه - باشند. حدود 90 هزار سرباز آلماني در "استالينگراد " اسير شدند، اما تنها 5000 نفر آنها به كشور بازگشتند مورفي در ادامه به بررسي وضعيت اسراي آلماني در بند آمريكا پرداخته و در اين‏باره اظهار مي‏دارد: آمريكايي‌ها بين 4.2 ميليون سربازي كه در طول جنگ اسير گرفته بودند، و 3.4 ميليون اسيري كه در پايان جنگ در غرب بدست آورده بودند، تمايز قائل مي‌شدند. گروه اول طبق الزام "لاهه " و كنوانسيون ژنو از حق آسايشگاه و معاش برخوردار بودند. به گفته مك دونو، گروه دوم به عنوان "عناصر تسليم شده دشمن " (SEP) يا "عناصر خلع‌سلاح شده دشمن " (DEP) طبقه‌بندي شده و از حمايت كنوانسيون‌ها برخوردار نبودند. وي با گفتن اينكه "معلوم نيست چند سرباز آلماني از گرسنگي مردند "، آمار كلي از كساني كه در اسارت آمريكايي‌ها جان باختند بدست نمي‌دهد. با اين حال به برخي از شرايط اشاره مي‌كند: "بدنام‌ترين اردوگاه‌ اسراي جنگي آمريكا اردوگاه به اصطلاح راين‌ويزنلاگر (Rheinwiesenlager) بود. " در اينجا آمريكايي‌ها اجازه دادند 40000 سرباز آلماني در جلگه‌هاي گلي "راين " از گرسنگي بميرند. هرگونه تلاش براي رساندن غذا به اسرا از سوي غيرنظاميان آلماني مي‌توانست مجازات مرگ را در پي داشته باشد. اگرچه صليب سرخ اختيار بازرسي داشت، اما سيم‌خاردار اطراف اردوگاه SEPها و DEPها غير قابل نفوذ بود. جاي ديگر، در "پادگان پايونيرز " (Pioneers) سي الي چهل هزار اسير در محوطه مي‌نشستند و براي يافتن جا بايد تقلا مي‌كردند. آنها بدون اينكه سرپناهي داشته باشند زير باران يخ مي‌زدند. اسراي اردوگاه‌ "لانگ‌واسر " (Langwasser) و اردوگاه بدنام زوفن‌هاوسن (Zuffenhausen) با گرسنگي مواجه بودند و براي چندين ماه براي نهار سوپ شلغم و براي شام يك نصف سيب‌زميني مي‌خوردند. " وي مي‏افزايد "اگر فكر مي‌كنيد كه كمبود جهاني غذا باعث شده بود آمريكا نتواند به اسيرانش غذا بدهد اشتباه مي‌كنيد ". به كتاب جيمز بك اشاره مي‏كند: "سروان لي برويك (Lee Berwick) از لشكر 424 پياده كه فرماندهي برج‌هاي نگهباني اردوگاه برتزنهايم (Bretzenheim) را بر عهده داشت، به من گفت غذا در اطراف حصارهاي اردوگاه روي هم انباشته شده است. زندانيان صندوق‌هايي را مي‌ديدند كه تا ارتفاع يك خانه روي هم گذاشته شده بودند. " مورفي با ضد و نقيض خواندن آنچه كه مك دونو در مورد رفتار انگليسي‌ها با اسيران آلماني در كتابش آورده، مي‏نويسد: در سال 1946 انگليس 391880 اسير داشت كه در اين كشور كار مي‌كردند، و در سال 1948 در مجموع 600 اردوگاه داشت. مك دونو مي‌گويد "طرز رفتار با آنها زياد سخت‌گيرانه نبود، و درصد تعداد زندانياني كه در اسارت انگليسي‌ها جان باختند در مقايسه با ديگر متفقين به طور فاحش كمتر بود. " با اين حال در جايي ديگر مي‌گويد كه چگونه "انگليسي‌ها از مفاد كنوانسيون ژنو كه ميزان كالري روزانه را 2 الي 3 هزار تعيين كرده بود، سرپيچي كرده و در بيشتر اوقات سطح كالري مصرفي زندانيان زير 1500 بود. " در آنجا " گزارش شده بود كه شرايط 130 هزار زنداني بهتر از بلسن (Belsen) -روستايي در شمال آلمان و محل ارودگاه نازي برگن بلسن- نيست. زماني‏كه در سال 1947 از اردوگاه، بازرسي به عمل آمد مشخص شد كه تنها 4 فانوس سالم در آنجا وجود داشت، هيچ سوختي وجود نداشت و به جز "سوپ آب " غذايي نبود. " اين استاد دانشگاه به گزارش خبرگزاري رويترز در سال 2005 اشاره كرده و مي‏نويسد: اين گزارش يك بُعد مهم به اين موضوع اضافه كرد "گاردين " مي‌گويد انگليس به مدت دو سال بعد از پايان جنگ، يك زندان سرّي در آلمان داشت كه زندانيان آن شامل اعضاي حزب نازي، تا حد مرگ گرسنگي و شكنجه مي‌كشيدند. اين روزنامه به نقل از پرونده‌هاي وزارت خارجه - كه در پي درخواستي به موجب قانون آزادي اطلاعات منتشر شده بودند - مي‌نويسد انگليس تا جولاي 1947 مردان و زنان را در زنداني در "باد نندورف " (Bad Nenndorf) نگه مي‌داشت. به گزارش اين روزنامه، تهديد به اعدام زندانيان، يا دستگيري، شكنجه و قتل همسران و فرزندانشان - با توجه به اينكه هرگز به اجرا گذاشته نشدند - "كاملا صحيح " محسوب مي‌شدند. فرانسوي‌ها براي بازسازي كشور به كارگران آلماني نياز داشتند، و به اين منظور آمريكا و انگليس حدود يك ميليون سرباز آلماني را به آنها دادند. مك دونو مي‌گويد "رفتار با آنها مخصوصا بي‌رحمانه بود. " به گزارش صليب سرخ، در فاصله نه چندان طولاني پس از جنگ 200 هزار نفر از زندانيان با گرسنگي مواجه بودند. درباره اردوگاهي در سارت (Sarthe) گفته شده است كه "در آنجا زندانيان مجبور بودند با جيره غذايي 900 كالري در روز زنده بمانند. " رهبران متفقين در بين خودشان روي طرح "مورگن‌تاو " (Morgenthau Plan) براي از بين بردن دارايي‌هاي صنعتي آلمان و تبديل آن به يك كشور زراعي توافق نداشتند. با اين حال مخالفت بعضي‌ها و ترديد برخي ديگر، مانع از اجراي اين طرح نگرديد. زماني‎كه توقيف به پايان رسيد، آلمان عمدتا از دارايي‌هاي صنعتي خود محروم شده بود. مك دونو در اين‏باره مي‌گويد: تحت كنترل روس‌ها، "برلين حدود 85 درصد از ظرفيت صنعتي خود را از دست داد. " همه دستگاه‌ها از "وين " گرفته شدند. كشتي‌ها از "دانوب " برداشته شدند، و "يكي از اولويت‌هاي روس‌ها مصادره هر گونه اثر هنري مهم از وين بود. اين يك عمليات كاملا برنامه‌ريزي شده بود. " اما "بدتر از برچيدن كامل پايه صنعتي اين سرزمين، ربودن زنان و مردان براي توسعه صنعت در اتحاد جماهير شوروي بود. " دوايت مورفي درباره نقش آمريكا، انگليس و فرانسه در اين زمينه اظهار مي‏كند: در منطقه تحت كنترل آمريكايي‌ها، از هم باز كردن سايت‌هاي صنعتي تا يك سال بعد از پايان جنگ، كه ژنرال "لوسيوس كلي " (Lucius Clay) آن را متوقف ساخت، ادامه داشت. تا قبل از اقدام ژنرال كلي، ماده 6 "دستور 1067 " ستاد مشترك از طرح مورگن‌تاو حمايت مي‌كرد. مك دونو مي‌گويد كه "دزدي رسمي آمريكا در مقياسي گسترده در حيطه توقيف دانشمندان و تجهيزات علمي صورت مي‌گرفت. " انگليسي‌ها بيشتر چيزها را براي خود برداشتند و اموال صنعتي ديگر را براي "كشورهاي وابسته‌اي " چون يونان و يوگسلاوي باقي گذاشتند. خاندان سلطنتي انگليس قايق بادباني خانواده گورينگ (Goering) - هرمان ويلهلم گورينگ، رهبر حزب نازي و رئيس ستاد ارتش آلمان در جنگ جهاني دوم - را براي خود برداشتند، و منطقه تحت كنترل انگليس بكلي از "كارخانه‌هايي كه ممكن بود در آينده رقيب صنعت انگلستان شوند " عاري شد. "انگليسي‌ها نيز سرقت سازمان‌يافته مختص خود را داشتند كه نيروي تي (T-Force) ناميده مي‌شد و كارش پيدا كردن و امحاي هرگونه فعاليت صنعتي بود. " فرانسوي‌ها نيز به نوبه خود از "حق چپاول " دفاع مي‌كردند. "آنها در بدست گرفتن تجارت كلراين در راينفلدن (Rheinfelden)، تجارت ويسكوز در روتويل (Rottweil)، معادن پروساگ (Preussag) يا گروه‌هاي شيميايي روديا (Rhodia) و بسياري ديگر درنگ نكردند ". اگر اين طرح طي يك مدت طولاني‌تر به طور كامل اجرا مي‌شد، آثار فجيعي در پي مي‌داشت. كيلينگ در كتاب خود مي‌گويد كه "پيامد غير قابل اجتناب نابودي دائمي قلب صنعتي آلمان، مرگ ميليون‌ها آلماني در اثر گرسنگي و بيماري مي‌بود. " * بازگرداندن اجباري روس‌ها به آغوش استالين اين صاحبنظر آمريكايي با بيان اينكه كتاب مك دونو خودش را به اشغال متفقين محدود كرده است، مي‏افزايد: اما مسلما جنبه‌هاي زياد ديگري از دوره پس از جنگ نيز وجود دارند كه شايان ذكر هستند، اگرچه در اينجا تنها به يكي از آنها مي‌پردازيم. اين موضوع به بازگردانده شدن اسراي روس به شوروي از سوي متفقين مربوط مي‌شود. نيكولاي تولستوي (Nikolai Tolstoy) در كتاب "خيانت پنهان " به ما مي‌گويد كه چگونه بين 1943 و 1947 در مجموع 2272000 روس به شوروي بازگردانده شدند. شوروي‌ها حدود 3 ميليون نفر ديگر را نيز از قسمت‌هايي از اروپا كه به اشغال ارتش سرخ در‌آمده بودند، جمع‌آوري كردند. در بين آنهايي كه از سوي دموكراسي‌هاي غربي به شوروي بازگردانده شدند هزاران مهاجر "تزار " نيز وجود داشتند كه هرگز در رژيم شوروي زندگي نكرده بودند. تولستوي مي‌گويد با وجود اينكه خيلي‌ها بودند كه مي‌خواستند به روسيه بازگردند (در حالي‏كه بسياري ديگر به هيچ وجه مايل نبودند و به زور بازگردانده شدند) اما همه آنها به طور يكسان مورد شكنجه، تجاوز و اعدام قرار گرفتند يا به بردگي درآمدند. برخي از بازگردانده‌شدگان روس‌هايي بودند كه براي جنگيدن با شوروي به نفع آلمان داوطلب شده بودند و توسط "ژنرال ولاسوف " (Vlasov) رهبري مي‌شدند. برخي از آنها "قزاق " بودند، و بسياري از آنها حتي تبعه شوروي نبودند. بازگشت اجباري در آگوست 1945 آغاز شد. تولستوي يك به يك بر‌مي‌شمارد كه چگونه از نيرنگ، زور سرنيزه و حتي تهديد شعله‌افكن براي مجبور كردن آنها به بازگشت استفاده كردند. * عدالت فاتحان دوايت مورفي سپس به بررسي وقايع بعد از جنگ پرداخته و مي‏افزايد: هنگامي‏كه جنگ به اتمام رسيد، اين اجماع در بين رهبران متفقين وجود داشت كه رهبران بلندپايه حزب نازي بايد اعدام شوند. برخي خواستار اعدام فوري، و برخي ديگر خواهان "محاكمه صحرايي " بودند. در اصرار انگليسي‌ها به پيروي از "روش‌هاي قانوني "، كه مورد موافقت بقيه هم قرار گرفت، يك نوع "خوبي " عجيب و غريب نهفته بود. نتيجه اين تصميم مجموعه‌اي از محاكمات با تشريفات عادي قضايي بود، اما اين محاكمات در واقع يك تقليد مسخره از اصل "تامين قضايي " بود كه فاقد روح و جزئيات "روال قانوني " بود. مك دونو در دو فصل از كتاب خود به توصيف دادگاه اصلي نورمبرگ و سلسله محاكماتي كه در سال‌هاي پس از آن برگزار شدند، مي‌پردازد. در اين بين آمريكايي‌ها پس از دادگاه اصلي چندين محكمه در نورمبرگ تشكيل دادند. هزاران پرونده در "دادگاه‌هاي نازي‌زدايي " مطرح شدند؛ دادگاه‌هاي آلمان نيز پس از شروع به كار اين روند را ادامه دادند؛ و البته از محاكمه و اعدام آيشمن (Eichmann) توسط رژيم صهيونيستي مطلع هستيم. نويسنده در ادامه اين دادگاهها را با عنوان "عدالت فاتحان " توصيف كرده و مي‏نويسد: براي اين نام دلايل بسياري وجود دارند. زيرا اگر غير از اين مي‌بود، مي‌بايست يك دادگاه بي‌طرف واقعي در جايي از دنيا تشكيل مي‌شد و جنايات جنگي همه طرف‌ها در آن مورد رسيدگي قرار مي‌گرفتند. اما مسلما مي‌دانيم كه كسي به فكر چنين عدالت منصفانه‌اي نبود. در ادعانامه نورمبرگ، نازي‌ها به قتل‌عام "افسران لهستاني " در جنگل "كاتين " محكوم شده بودند. پس از اينكه براي همه مشخص شد كه اين كشتار از سوي شوروي صورت گرفته بود، اين موضوع در دادرسي نهايي ناديده گرفته شد. يكي ديگر از نمونه‏هاي فراوان اين بود كه در دادگاه نورمبرگ تبعيدهاي نازي‌ها هم به عنوان جنايت جنگي و هم به عنوان جنايت عليه بشريت مورد اتهام قرار گرفتند. در مقابل، هيچ كس به خاطر تبعيد ميليون‌ها آلماني از سرزمين مادري خود در اروپاي شرقي هرگز محاكمه نشد. فاحش‌تر از همه طرز برخورد مك دونو با آثار جيمز بك، مورخ كانادايي و نويسنده كتاب‌هاي "تلفات ديگر " (Other Losses) و "جنايات و بخشش‌ها " (Crimes and Mercies) است. در اشاره به كتاب اول، وي مي‌گويد كه بك "ادعا كرده كه فرانسوي‌ها و آمريكايي‌ها يك ميليون اسير جنگي را كشته‌اند "، ادعايي كه "از سوي يك مورخ آمريكايي يك "گمانه‌زني فاحش "خوانده شد و با اين عنوان كه يك نظريه پوچ است رد گرديد. " به گفته مك دونو "از آن زمان ثابت شده است كه بك واژه‌هاي "تلفات ديگر " در نمودارهاي متفقين را به تعداد كشته‌ها تعبير كرده است. از اين‏رو، مي‌گويد "بك ما را دنبال نخود سياه فرستاده است ". او بك را چنان رد مي‌كند كه در بخش "مطالعه بيشتر " در انتهاي كتابش، بك را فراموش كرده و مي‌گويد "در مورد رفتار با اسراي جنگي هيچ منبعي به زبان انگليسي وجود ندارد، و كتاب "آرتور اسميت "، كارشناس برجسته آمريكايي، به زبان آلماني منتشر شده است." وي سپس جهت روشن شدن اختلاف بين طرز برخورد مك دونو و بك، به موضوع اسيران آلماني در دست آمريكايي‌ها استناد كرده و مي‏نويسد: مقايسه توجهي كه هر يك از آنها، صرف مساله كاهش جيره غذايي اسرا مي‌كنند، موضوع را روشن مي‏سازد. مك دونو در يك جمله گزارش مي‌دهد كه "هر گونه تلاش براي رساندن غذا به زندانيان از سوي غيرنظاميان آلماني مي‌توانست با مجازات مرگ روبرو شود. " اين موضوع في نفسه تكان‌دهنده است؛ اما مسلما توضيح بيشتري را مي‌طلبد. ولي بك در اين مورد مطالب فراواني به ما مي‌گويد: "ژنرال آيزنهاور با فرستادن يك "پيام فوري " به سرتاسر منطقه تحت فرمانش، غذا دادن به زندانيان از سوي غيرنظاميان آلماني را به جرمي تبديل كرد كه قابل مجازات با مرگ است. حتي جمع‌آوري غذا در يك جا براي دادن آن به زندانيان نيز جرمي بود كه مجازات آن اعدام بود. " او در ادامه مي‌گويد "اين حكم در آلمان به استانداري‌ها فرستاده شد و به آنها دستور داده شد كه آن را فورا به فرمانداري‌ها برسانند. اخيرا نسخه‌هايي از اين حكم در چندين روستا در نزديكي رودخانه راين كشف شدند. " بك در صفحات 42 و 43 كتاب "جنايات و بخشش‌ها " نسخه آلماني و انگليسي نامه مورخ 9 مي 1945 را كه بوسيله آن بخشداري‌ها از اين ممنوعيت مطلع شده بودند، منتشر كرده است. بك در اين زمينه شاهداني همچون پروفسور مارتين برش [Martin Brech] را كه نگهبان اردوگاه آمريكايي‌ها در آلدرناخ [Aldernach] آلمان بود، ارائه مي‌كند. برش گفت كه قرص‌هاي نان را از ميان سيم خاردار به زندانيان مي‌داد، و افسر مافوقش به او گفت كه "به آنها غذا نده. سياست ما اين است كه به آنها غذا ندهيم. " هنگاميكه برش شب هنگام مقداري ديگر غذا به اردوگاه رد كرد، مافوقش به او گفت كه "اگر يك بار ديگر اين‏كار را بكني تيرباران خواهي شد. " مورفي با بيان اين اقدام مك دونو نابخشودني است مي‏افزايد: بدين ترتيب در كتاب بك توصيف تندتر و "نسبت دادن مسئوليت " بيشتري در مقايسه با مك دونو مشاهده مي‌كنيم. با توجه به جزئيات ممتازي كه در كتاب مك دونو ارائه شده‌اند، اگر به خاطر تلاش براي پاك كردن كار يك محقق برجسته كه اين موضوع را كاملا مورد مطالعه قرار داده است نبود، اين كار او بخشودني مي‌بودوي سپس به ضعف‏هاي ديگر كتاب اشاره كرده و اظهار مي‏دارد: موضوعات مهم ديگري نيز وجود دارند كه خلاصه سازي آنها باعث تقليل درك خواننده از آنها مي‌شود. مك دونو چنان خلاصه‌وار بدانها پرداخته است كه خواننده به سختي مي‌تواند يك تصوير ذهني كامل از آنها تشكيل دهد. براي مثال، مك دونو مي‌گويد كه چگونه هنگام اعدام يواخيم فان ريبنتروپ [Joachim von Ribbentrop] در نورمبرگ "مامور اعدام مراسم را خراب كرد و پيش از اينكه وزير خارجه وقت آلمان جان بدهد، طناب به مدت بيست دقيقه گلوي او را فشرد. " در صورتي كه "ديويد ايروينگ " مورخ در كتاب خود با نام "نورمبرگ: نبرد آخر "، چيزهاي نسبتا زيادي به ما مي‌گويد، از جمله اين واقعيت كه چوبه دار به صورتي طراحي شده بود كه اجازه مي‌داد دربچه بچرخد و همه استخوان‌هاي صورت ويلهلم كيتل، آلفرد جودل، و ويلهلم فريك را خرد كند. او مي‌گويد كه جسد گورينگ (پس از خودكشي با زهر) "به يك اتاق اعدام برده شد و در آنجا پزشكان خيلي تلاش كردند كه او را احيا كنند تا بشود اعدامش كرد. " استاد بازنشسته حقوق در ادامه انتقاد از كتاب مي‏گويد: قسمتهايي در كتاب وجود دارند كه مك دونو تنها به اين خاطر كه موضوع مهمي را ناقص رها كند، تنها قسمتي از آن را بيان كرده است. در قسمت‌هاي قبل متوجه شديم كه او به اين موضوع اشاره كرده است كه "سي الي چهل هزار زنداني در محوطه اردوگاه مي‌نشستند و بدون هيچ پناهي در زير باران يخ مي‌زدند. " اما گمانه‌زني در مورد عواقب اين يخ زدن را به عهده خود ما مي‌گذارد. در جاي ديگر، وي گزارش مي‌دهد كه "آمريكايي‌ها براي نگهداري 1.5 ميليون نازي يا اعضاي "اس‌اس " اردوگاه‌هايي را حفظ كرده بودند. " اين تنها باري است كه وي به اين اردوگاه‌ها، كه تصور مي‌شود شرايط ‏‏شان حتي از بقيه اردوگاه‌ها نيز سخت‌تر بوده باشد، اشاره مي‌كند. آيا وي به اندازه‌اي با جزئيات موضوعات ديگر درگير بود كه فرصت پيگيري بيشتر چنين موضوعاتي را نداشت؟ آيا او عمدا از كاوش موضوعات به ‏خصوصي خودداري مي‌كرد؟ يا اين كاستي در نتيجه فهرست‌بندي پراكنده جزئيات ناقص بوجود آمده است؟ اين نويسنده با بيان اين‏كه خواننده به ارزيابي ميزان واقعي بودن "پس از رايش " و تمايز آن از يك مطلب داستاني براي عوام نياز خواهد داشت، مي‌افزايد: مك دونو صفحات زيادي از يادداشت‌هاي پاياني را در كتاب خود لحاظ كرده، و منابع زيادي ذكر كرده است. خيلي به ندرت، در مورد بعضي منابع به صورت انتقادي صحبت كرده است. اما عموما آنچه را كه يك منبع به ما گفته است، مي‌پذيرد. يك سنجش بيبلوگرافيكي (كتاب‌شناختي) كه در آن منابع مهم مورد ارزيابي قرار گرفته باشند، مي‌توانست براي كتاب مفيد باشد، زيرا تحليل دقيقي از مداركي كه اساس روايت او را تشكيل مي‌دهند در اختيار خواننده قرار مي‌داد. او سپس چند نمونه در اين مورد مي‏آورد: يكي از مواردي كه ضرورت يك ارزيابي انتقادي را نشان مي‌دهد، اشاره مك دونو به "آباژورها و يادگاري‌هاي ساخته شده از پوست و اعضاي انسان " بدست آيلز كوخ [Ilse Koch] است كه به گفته وي، يك پزشك روانشناس ادعا مي‌كند آنها را مشاهده كرده است. ما بايد بدانيم كه اگر مك دونو شواهد مقابل آن را، كه چنين كلكسيوني را يك "افسانه " مي‌خوانند، در نظر مي‌گرفت، چه طور نتيجه‌گيري‌ مي‏كرد. همين موضوع در مورد نقل قول‌هاي مك دونو از كتاب "نابودي يهوديان اروپا "، نوشته رائول هيلبرگ [Raul Hilberg]، نيز صدق مي‌كند. ادبيات تحقيقي گسترده‌اي وجو د دارد كه تمامي جنبه‌هاي "هولوكاست " را زير سوال مي برد. با خواندن كتاب مك دونو آدم هرگز نخواهد دانست كه چنين ادبياتي وجود دارد، زيرا يا خود او از آن اطلاعي ندارد،يا همانند بسياري ديگر "شرط عقل " را در اين مي‌داند كه به آنها اشاره‌اي نكند. نتيجه گيري كتاب پس از رايش عليرغم كاستي‌هايي كه دارد، با ارائه حلقه‌اي ديگر در زنجيره افشاگري‌ها موفقيت بسياري را كسب كرده است. اين افشاگري‌ها به مرور زمان درك كامل‌تري از تاريخ نوين را در اختيار خوانندگان باوجدان قرار مي‌دهند. اين حقيقت كه در زمان رويدادها و در دهه‌هاي پس از آن، جنايت‏ها و شناعت‏هاي مهم بواسطه تبليغات پاك شده‌اند، معاني ضمني‌اي در بر دارد كه خيلي فراتر از خود آن رويدادها هستند. بنجامين ديزرائيلي [Benjamin Disraeli]، نخست وزير انگليس، عنوان كرده بود كه "همه رويدادهاي بزرگ مخدوش شده‌اند، بيشتر علل اصلي پنهان شده‌اند " و در ادامه گفته بود "اگر يك روز تاريخ انگليس توسط كسي كه دانش و شجاعت دارد نوشته شود، دنيا متحير خواهد شد. " اين معاني ضمني سوالات عميقي را برمي‌انگيزند كه مطرح نكردن آنها نشانه بي‌مبالاتي ما خواهد بود. چگونه است كه روايت به‏خصوصي از واقعيت در بسياري از موضوعات مي‌تواند غالب باشد، در حاليكه صداي ميليون‌ها نفر و بسياري از محققان خوب به حاشيه بي‌توجهي رانده مي‌شود؟ آيا واقعا حقيقت را در مورد بسياري از چيزها مي‌دانيم؟ يا اينكه موضوعات بيشماري در پس غباري از غفلت و تحريف پنهان گرديده‌اند؟ سوال كه مورخان آكادميك ما كجا هستند؟ جواب مي‏دهد: بيشتر مورخان دوست دارند داستان‌هاي خوشايند به خورد ما بدهند. البته اين چيزي است كه از آنها انتظار مي‌رود و آنها به خاطرش مدال و جايزه مي‌گيرند و آثارشان فروش بالايي مي‌كند. ترسي كه تقريبا همه چيز را در مقابل جستجويي براي حقيقت قرار خواهد داد، چقدر نافذ است؟ آيا بشر اصلا به حقيقت اهميت مي‌دهد؟ در صورتيكه اذهان شهروندان يك جامعه با توهماتي پر شده باشند كه بيشتر قضاوت آنها را پوچ يا منحرف مي‌سازند، آن جامعه را تا چه حد مي‌توان "دموكراتيك " خواند؟ در شرايطي كه آن شهروندان حتي نمي‌توانند حرفي در مهمترين تصميمات داشته باشند، آن جامعه تا چه حد "دموكراتيك " است؟ اين سخن كيلينگ خيلي مهم است كه " در تاريخ نوين، مردم هيچ كشوري، از جمله خود ما، در تصميمات مهم براي رفتن به جنگ يا شكل دادن به مقدمات صلح هرگز حرفي براي گفتن نداشته‌اند. " کاری از امور خارجه جنبش متحد اسلامی-۱۳۹۰مهر
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در شنبه دوازدهم فروردین 1391 و ساعت 1:16 |

بسم الله الرحمن الرحیم
عید نوروز را به همه ی انسانهای با فرهنگ و تمدن و خاستگاه مردمی و اصلی آن ایرانیان سر افراز تبریک میگویم و امیدوارم در این سال به همه ی اهداف کلان خود برسیم.
رئیس کل جنبش ایران اسلامی-۱۳۹۱بهار

برچسب‌ها: سال توليد ملي, حمايت ازكار
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در جمعه چهارم فروردین 1391 و ساعت 22:11 |

بسم الله الرحمن الرحيم

با نظر رئيس كل نام جنبش به دليل وظيفه ي هدايت بشريت به متحد اسلامي تغيير پيدا كرد.

جنبش ايران اسلامي در فضاي سايبري به اين جنبش متعلق دارد.

اسفند 1390

امور اطلاع و تبليغ اسلامي جنبش متحد اسلامي

+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 و ساعت 22:57 |

اولين انقلاب:

«ژو یووان زانگ» یک روستایی و کشاورز ساده بود که چین را بار دیگر متحد کرد و سلسله پادشاهی مغول‌ها را در چین منقرض ساخت و آنها را به دشت «گبی»: همانجایی که آمده بودند فراری داد، وی در ۲۰ دسامبر سال ۱۳۹۸ میلادی درگذشت. ژو (زو) هنگام مرگ ۷۰ساله بود. پدر ژو او را در جوانی از کار کشاورزی بازگرفت و به مدرسه آموزش روحانیون بودایی فرستاد و روحانی شد و در این سمت اطلاعات وسیعی از عدم رضایت مردم از دولت مغولی چین (سلسله یووان) بدست آورد. سپس دسته یی از کشاورزان و مردم عادی چین را با خود همراه کرد و انقلاب بزرگی به راه انداخت که به انقلاب کلاه قرمزها(دستار قرمزها) معروف شد. او می‌دانست که اربابان حامی پادشاه هستند. بنابراین، نخست به تضعیف و از میان بردن آنان پرداخت و در سال ۱۳۶۸ شهر پکن را به آسانی تسخیر کرد. سپس شاهزادگان ایالت‌ها را عزل و زندانی و وحدت چین را بار دیگر تامین کرد. وی تا آخرین لحظه عمر از غم مردم عادی و کشاورزان فارغ نبود و برای نویسندگان و اهل فرهنگ و ادب، حتی آنان که روش وی را نمی‌پسندیدند حقوق ماهانه برقرار کرده بود تا به کار خود در هر گوشه یی که بخواهند (منزل) ادامه دهند. ژو برای حفظ وحدت چین، یک شبکه سراسری اطلاعاتی مرکب از ماموران مخفی ایجاد کرده بود تا او را از هر گونه مخالفت و دشمنی و توطئه آگاه گردانند. ژو پس از شناخت مخالفان می‌کوشید که آنان را قانع کند تا دست از مخالفت بردارند. فرمول «تبدیل دشمن به مخالف، و مخالف به ناراضی، و ناراضی به بی اعتنا (خنثی - بی طرف)» از اوست که اینک در سراسر جهان به کار بسته می‌شود و دولت‌ها به جای مجازات سخت، مخالفان خود را طبق این فرمول، آرام و خنثی می‌کنند بدون این که انعکاسی داشته باشد و در افراد تولید مقاومت کند.

 

پيش به سوي انقلابي نوين:

سون یات سن «پدر چین مدرن» سیاست‌مدار و رهبرانقلابی چین در براندازی دودمان چینگ در انقلاب سال ۱۹۱۱ بود. در اوایل سال ۱۹۱۱ نیروهای انقلابی به رهبری سون یات سن بر امپراتوری منچو پیروز شدند.

 

رژیم چین پس از انقلاب مردمی از پادشاهی به جمهوری بازساخته شد. وقتی جمهوری چین در سال ۱۹۱۲ تأسیس شد سون یات سن اولین رئیس جمهور چین در سال ۱۹۱۲ بود. او بعداً هم حزب ملی چین کومین تانگ را تأسیس کرد و تا سال ۱۹۲۱ رهبر این حزب بود. سون یات سن در سال ۱۹۲۱ در گذشت.

 

حزب کمونیست چین در سال ۱۹۲۱ میلادی تأسیس شد. از سال ۱۹۲۱ مبارزات سخت مردم چین را رهبری می‌کرد و در نتیجه جمهوری خلق چین را در سال ۱۹۴۹ تأسیس نمود. آنگاه ژاپنیها بر این سرزمین تاختند. با پایان جنگ جهانی دوم تازش ژاپنیها ایستانده شد ولی جنگ داخلی میان هواداران ژنرال چیانگ کای شک و مائو تسه تونگ بالا گرفت که سرانجام به پیروزی هواداران حزب کمونیست چین انجامید و از آن پس چین به گونهٔ کمونیستی تا به امروز گردانده می‌شود و هواداران چیان کایچک نیز که ملی‌ها بودند به جزیره تایوان گریختند و تا به امروز به ایستادگی دربرابر فشار جمهوری خلق چین ادامه داده‌اند.

 

از سال ۱۹۵۶، حزب کمونیست چین به دلیل فقدان تجربه کافی در جریان رهبری اقتصادی و نوسازی چین اشتباهاتی مرتکب شد. به تبع آن مبارزه قدرت (انقلاب فرهنگی چین) در سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ در حزب کمونیست چین شروع شد. چهره‌های میانه رو حزب اخراج شدند. پس از پایان انقلاب فرهنگی چین در اکتبر سال ۱۹۷۶، چین به دوره نوین توسعه تاریخی وارد شد.

 

از آغاز سال ۱۹۷۹ حزب کمونیست چین سیاستهای اصلاحات و درهای باز را که تنگ شیائوپنگ مطرح کرد به اجرا گذارد. پس از اجرای سیاستهای اصلاحات و درهای باز به این طرف، توسعه اقتصاد ملی و اجتماعی چین به دستآورده‌های چشمگیری نائل آمده‌است. چهره کشور دستخوش تغییرات تکان دهنده شد. این دوران از لحاظ وضعیت بهترین زمان پس از تأسیس جمهوری خلق و بهترین دوره برای مردم به لحاظ تامین منافع آنان به شمار می‌رود.

امور اطلاع و تبليغ اسلامي-پاييز1390


برچسب‌ها: آغاز جنبش هاي كمونيستي در چين
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در چهارشنبه سوم اسفند 1390 و ساعت 23:40 |

ژوزف استالین

ژوزف استالین  (زاده ۱۸ دسامبر ۱۸۷۸-درگذشته ۵ مارس ۱۹۵۳) رهبر و سیاست‌مدار کمونیست شوروی بود که از اواسط دهه ۲۰ تا مرگش در ۱۹۵۳ رهبر عملی حزب کمونیست اتحاد شوروی و در نتیجه رهبر دو فاکتوی کل این کشور بود.

او با نام ژوزف ویسارینویچ جوگاشویلی  در شهر گوری در گرجستان که آن زمان بخشی از امپراتوری روسیه بود به دنیا آمد و در ۱۹۲۲ به مقام دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی رسید. پس از مرگ ولادیمیر لنین، استالین موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر لئون تروتسکی پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد. در دهه ۱۹۳۰ استالین تصفیه کبیر را آغاز کرد که به کمپینی از سرکوب سیاسی، دستگیری و قتل مخالفان معروف است که در ۱۹۳۷ به اوج رسید.

حکومت استالین آثار ماندگار بسیاری داشت که تا پایان دولت شوروی در آن باقی ماندند گرچه مائوئیست‌ها، خوجه ئیست‌ها، آنتی رویزیونیست‌ها و بسیاری دیگر او را آخرین رهبر سوسیالیست واقعی در تاریخ اتحاد شوروی می‌دانند و عروج خروشچف و استالین زدایی پس از استالین را «رویزیونیسم» می‌خوانند. استالین مدعی بود که سیاست‌هایش بر مارکسیسم-لنینیسم بنا شده‌اند اما اکنون نظام اقتصادی و سیاسی او را بیشتر استالینیسم می‌خوانند. (گرچه بعضی از طرفداران استالین با این عنوان مخالفند).

استالین در ۱۹۲۸ سیاست نپ (NEP) (سیاست جدید اقتصادی) که در دهه ۲۰ جریان داشت را با «برنامه‌های پنج ساله» و «کشاورزی کلکتیو» تعویض کرد. با این سیاست‌ها و تحت رهبری استالین، اتحاد شوروی تا پایان دهه ۳۰ از کشوری با جمعیت غالب دهقانی به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان بدل شد.

مصادره گندم و غذاهای دیگر توسط مقامات شوروی به دستور استالین از عوامل قحطی بین سال‌های ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۴ بود (بخصوص در اکراین، قزاقستان و قفقاز شمالی). بسیاری از دهقانانی که با مصادره و کلکتیویزاسیون مخالفت می‌کردند با برچسب «کولاک» سرکوب و دستگیر می‌شدند. .قحطی مصنوعی که توسط استالین در اوکراین ایجاد شد و به هولودومور مشهور است، باعث مرگ تا 10 میلیون اوکراینی شد. استالین رهبر اتحاد شوروی در زمان جنگ جهانی دوم بود و تحت رهبری او این کشور نقشی حیاتی در شکست آلمان نازی در آن جنگ داشت (این جنگ در شوروی با نام جنگ کبیر میهنی شناخته می‌شود). پس از جنگ، استالین اتحاد شوروی را به عنوان یکی از دو ابر قدرت جهانی مطرح کرد و تقریباً چهار دهه پس از مرگ او در ۱۹۵۳ این موقعیت همچنان برجا بود.

حکومت استالین را بسیاری به «کیش شخصیت پرستی» و شیوه‌های مخفی حذف مخالفین محکوم می‌کنند. نیکیتا خروشچف، جانشین استالین، حکومت و کیش شخصیت استالین را در کنگره معروف حزب کمونیست شوروی در ۱۹۵۶ محکوم کرد و پروسه استالین زدایی را آغاز کرد که بعدها به جدایی چین و شوروی انجامید. بسیاری استالین را مسئول مرگ مخالفان حکومت او می‌دانند و قتل لئون تروتسکی دوست انقلابی لنین و از رهبران انقلاب روسیه  جنبش ضد استالینی نیز توسط یکی از عاملان حکومت او انجام شد.

ازدواج‌ها و خانواده:

همسر اول استالین، اکاترینا سوانیدزه، در ۱۹۰۷ تنها چهار سال پس از ازدواج درگذشت. معروف است که استالین در تشیع جنازه او گفته که با مرگ او دیگر هیچ احساسات گرمی برای مردم نخواهد داشت زیرا تنها او می‌توانسته «قلب سنگی» استالین را آب کند. می‌گویند استالین اکاترینا را بسیار دوست داشت و در زندگی تنها مایه خوشنودی اش بود. آن‌ها با هم فرزندی به نام یاکوف جوگاشویلی به دنیا آوردند که بعدها رابطه خوبی با استالین پیدا نکرد.

می‌گویند سختی‌های استالین نسبت به فرزندش تا حدی بود که او به خودکشی روی آورد و به خودش شلیک کرد اما جان سالم به در برد. استالین در مورد این واقعه گفت:«حتی نمی‌تواند مستقیم شلیک کند.» یاکوف بعدها در ارتش سرخ خدمت کرد و به دست آلمان‌ها افتاد. آلمان‌ها پیشنهاد دادند که او را با یک ژنرال آلمانی مبادله کنند اما استالین این پیشنهاد را رد کرد. بعضی می‌گویند او در جواب به این پیشنهاد گفته‌است: «یک ستوان به اندازه یک ژنرال نمی‌ارزد» و بعضی می‌گویند گفته «من پسر ندارم.» به هرحال یاکوف در اردوی آلمان‌ها کشته شد. می‌گویند در حال تلاش برای فرار در سیم‌های برقی گیر کرد و مرد. با این حال این بر طبق «گزارش رسمی» است. بعضی‌ها می‌گویند او دوباره خودکشی کرده‌است.

زن دوم او، نادژدا آلیلویوا بود که در ۱۹۳۲ درگذشت. طبق گزارش‌های رسمی او بر اثر مریضی درگذشت اما بعضی می‌گویند پس از دعوایی با استالین، خودکشی کرده‌است و یادداشتی خودکشی به جا گذاشته که به روایت دخترشان «نیمی شخصی، نیمی سیاسی» بوده‌است. او از استالین دو فرزند داشت. پسری به نام واسیلی و دختری به نام سوتلانا. سوتلانا در سن ۴۱ سالگی در سال ۱۹۶۷ و اوج جنگ سرد به سفارت آمریکا در دهلی پناهنده شد.

واسیلی تا مقامات بالای نیروی هوایی شوروی ترقی کرد و در جنگ جهانی دوم از نیروهای زبده هوایی بود. طبق گزارش رسمی در ۱۹۶۲ بر اثر الکلیسم مرد اما این هم مورد سوال و تردید قرار گرفته‌است. سوتلانا در ۱۹۶۷ به ایالات متحده مهاجرت کرد.

استوارت کاهان، ژورنالیست آمریکایی، در کتاب خود ، «گرگ کرملین»، مدعی شده‌است که استالین مخفیانه زن سومی به نام روسا کاگنویچ هم داشته‌است. روزا خواهر لازار کاگنوویچ، سیاست مدار شوروی بود . با این حال این ادعا ثابت نشده و بسیاری آن را تکذیب کرده‌اند . خانواده کاگنوویچ حتی هرگونه ملاقات استالین و رزا را تکذیب کرده‌اند.

مادر استالین در ۱۹۳۷ درگذشت. استالین حتی در تشیع جنازه شرکت نکرد و به فرستادن گلی بسنده کرد.

در مارس ۲۰۰۱، یکی از شبکه‌های تلویزیونی روسیه از کشف یکی از نوه‌های ناشناخته استالین خبر داد که در نووکوزنتسک زندگی می‌کرد. او یوری دایدوف نام داشت و مدعی شد که پدرش به او در مورد پدربزرگ واقعی اش خبر داده اما به علت کمپین علیه کیش شخصیت استالین، ماجرا مسکوت مانده‌است. الکساندر سولژنیتسن قبلا مدعی شده بود که استالین با زنی به نام لیدا بوده‌است و در ۱۹۱۸ در تبعید در شمال سیبری با او صاحب پسری شده‌است.

به قدرت رسيدن:

در ۱۹۱۲ استالین در کنفرانس حزبی پراگ شرکت داشت و به کمیته مرکزی بلشویک‌ها انتخاب شد. در ۱۹۱۷ در حالی که لنین و اکثریت رهبری بلشویک‌ها در تبعید بودند، او سردبیر پراودا، روزنامه رسمی حزب، بود.

پس از انقلاب فوریه، استالین و هیئت تحریریه به دفاع از دولت موقت کرنسکی برخواستند و می‌گویند این تا جایی بوده‌است که استالین گاه به گاه حاضر به چاپ مقالات لنین در طرفداری از سرنگونی دولت موقت نبوده‌است.

در آوریل ۱۹۱۷ استالین سومین رای بالا را داشت و به کمیته مرکزی انتخاب شد و بعدها در مه ۱۹۱۷ به دفتر سیاسی کمیته مرکزی هم انتخاب شد. این عناوین تا آخر عمر برای او باقی ماندند.

بنا به گزارش‌های بسیاری نقش استالین در روز انقلاب اکتبر، بسیار محدود بود. بعضی نویسندگان دیگر (همچون آدام اولام) ادعا می‌کنند که هر عضو کمیته مرکزی وظایف مشخصی در آن روز به عهده داشته‌است.

استالین در ۶ نوامبر ۱۹۱۸، سالگرد یک سالگی انقلاب، در پروادا در مورد انقلاب و نقش تروتسکی نوشت: «تمام کار عملی در ارتباط با سازمان دهی قیام زیر فرماندهی مستقیم رفیق تروتسکی، رئیس شورای پتروگراد انجام شد. می‌توان با قاطعیت گفت که حزب اساسا و اصولا برای کشاندن وسیع سربازان به سمت شوروی و شیوه کارآی سازماندهی کمیته انقلابی نظامی، به رفیق تروتسکی مدیون است.» (این قطعه در کتاب «انقلاب اکتبر» از استالین در ۱۹۳۴ منتشر شد اما در مجموعه آثار استالین در ۱۹۴۹ حذف شده بود).

بعدها در ۱۹۲۴، استالین مدعی شد که در روز انقلاب، «مرکز حزب» بوده که تمام کار عملی شورش را «فرماندهی» می‌کرده‌است و این مرکز متشکل از خود او، اسوردلوف، دژیرنسکی، اوریتسکی و بابنوف بوده‌است. با این حال هیچ مدرکی برای وجود چنین «مرکز»ی ارائه نشده‌است و اگر هم چنین چیزی بوده قاعدتا باید تحت فرمان شورای انقلابی نظامی، به فرماندهی تروتسکی، می‌بوده‌است.

استالین در جنگ داخلی روسیه و جنگ شوروی و لهستان به عنوان کمیسر سیاسی در جبهه‌های مختلف ارتش سرخ حضور داشت. اولین پست دولتی استالین «کمیسر خلق برای مسائل ملل» بود که از ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۳ در اختیار داشت.

او در ضمن از ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۲ کمسیر خلق برای بازرسی کارگران و دهقانان، از ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۳ عضوی از شورای نظامی انقلابی، و از ۱۹۱۷ به بعد عضو کمیته اجرایی مرکزی کنگره شوراها بود.

امور اطلاع و تبليغ اسلامي-پاييز1390


برچسب‌ها: رهبري شوروي در زمان جنگ جهاني دوم توسط استالين
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در چهارشنبه سوم اسفند 1390 و ساعت 23:38 |

آلمان نازی:

آلمان نازی یا رایش سوم که به طور رسمی از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۳ رایش آلمان و بعد از ۲۶ ژوئن ۱۹۴۳ رایش بزرگ آلمان خوانده میشد به حکومت آلمان در دوران بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ اطلاق می‌شود که دولت آدولف هیتلر تا سال ۱۹۴۵ میلادی در آن کشور در راس حکومت بود. در این دوران، کشور آلمان تحت حکومت حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان به رهبری آدولف هیتلر به عنوان صدراعظم و پیشوا بود. وی از سال ۱۹۳۴ رهبر حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان شد. پس از روی کار آمدن نازی‌ها در سال ۱۹۳۳، نام رسمی آلمان تغییر نکرد و «رایش آلمان»  یا «رایش سوم» که از سال ۱۸۷۱ بود، باقی ماند.

ریشه نام:

مفهوم رایش با مفهوم امپراتوری تفاوت دارد. از نظر تاریخی، فقط به آلمان از سال ۱۸۷۱ تا سال ۱۹۱۸ میلادی که آلمان تحت قوانین فرمانروایی بود «امپراتوری آلمان» گفته می‌شد. در صورتی که عبارت «رایش» نوع حکومت آلمان از ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ میلادی را بیان می‌کند. واژه «رایش» در زبان آلمانی برخلاف واژه «امپراتوری» بیانگر یک حکومت سلطنتی نیست و بیشتر به معنای یک اتحادیه یا مجموعه ای از چند سرزمین متحد است.

در تاریخ آلمان بین سال‌های ۱۸۷۱ تا ۱۹۴۵ سه رایش تشکیل شده است که عبارتند از:

۱۸۷۱ تا ۱۹۱۸ : رایش آلمان به معنای امپراتوری آلمان با سطنت مطلقه تحت قوانین هوهنتزولرن  که این دوران تا پایان جنگ جهانی اول ادامه داشت.

۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ : پس از استعفای قیصر ویلهلم دوم در سال ۱۹۱۸ و به دنبال پذیرش معاهده ورسای در سال ۱۹۱۹، جمهوری دموکراتیک آلمان با نام جمهوری وایمار برسر کار آمد.

۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ : در سال ۱۹۳۳ پس از مرگ ژنرال هیندنبورگ رئیس جمهور وقت آلمان آدولف هیتلر صدراعظم آلمان این کشور را به یک نظام تک حزبی همراه با پارلمان به ریاست حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان معروف به رایش سوم یا همان آلمان نازی تبدیل کرد.

 

در سال ۱۹۳۸، با الحاق کشور اتریش، آلمان نازی برای اولین بار پس از امپراتوری روم غربی، به‌صورت ایالت‌های متحده در آمد و اتریش در درون مرزهای آلمان محسوب می‌شد. در اوایل دهه ۱۹۴۰، رژیم نازی از نقطه نظر نظامی و ارضی، به صورت حاکم ملل اروپا درآمد. در سال ۱۹۴۳، دولت نازی، نام آلمان را به طور رسمی به «رایش بزرگ آلمان» تغییر داد و تا شکست آلمان نازی در ماه مه سال ۱۹۴۵ به همین نام باقی ماند.

تشکیل رایش سوم:

پس از مرگ هیندنبورگ در ۲ اوت ۱۹۳۴ به صورت قانونی اختیارات کنترل کشور تا انتخابات به صدراعظم آدولف هیتلر رسید. هیتلر مدتی قبل در جریان بیماری رئیس جمهور قرار گرفته بود و توانسته بود با حذف ارنست روهم که قصد ادغام گروه اس آ و ارتش را داشت نظر فرمانده هان ارتش آلمان را جلب کند و در نهایت توانست با جلب نظر مجلس ملی سوگند یاد کرده و راسماً رایش سوم را تاسیس و خود را پیشوای رایش سوم اعلام کند. دولت ائتلافی نازی‌ها به یک دولت تک حزبی تبدیل شد و رسماً نمادها و پرچم صلیب شکسته ترویج داده شد و در کتاب‌های درسی تجدید نظر شد. دولت نازی با تاسیس گشتاپو و استخدام بیش ازصد هزار نفر در این سازمان فعالیت‌های جامعه را زیر نظر گرفت.

رایش بزرگ آلمان:

برای تحکیم حکومت و همچنین کنترل بهتر سرزمین آلمان که کشوری پهناور در مرکز اروپا به شمار می رفت آدولف هیتلر از سال ۱۹۳۵ طرح خود را برای تمرکز قدرت در برلین اجرا کرد و ایالت‌های مختلف آلمان را مجبور ساخت تا به صورت کامل تحت فرمان دولت مرکزی باشند. پس از الحاق اتریش به آلمان و اضافه نمودن بخش‌ هایی از لهستان و لیتوانی این سیاست آلمان نازی تغییر نکرد و دولت سایر مناطق رایش را تحت دستورات کامل از برلین قرار داد که البته این کار خلاف قوانین فدرالی در جمهوری وایمار بود و قبل از حکومت رایش سوم ایالت‌های آلمان تا حدودی آزادی عمل داشتند. بین سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ تغییرات بسیاری در مرزهای رایش سوم ایجاد شد به نحوی که در اوایل تشکیل رایش سوم حکومت تحت الحمایه بوهمیا و موراویا که مورد اختلاف با چک اسلواکی بود به رایش اضافه شد همچنین پس از اشغال لهستان حدود پنج ميليون نفر آلمانی در مناطق جدا شده بر طبق پیمان ورسای در غرب لهستان ساکن شدند و این مناطق نیز به رایش سوم اضافه شد. به غیر از مناطقی که دولت نازی آن را جزء خاک آلمان می دانست و اکثراً بر طبق پیمان ورسای از این کشور جدا شده بود سایر مناطق اشغال شده نیز توسط دولت آلمان و با مرکزیت برلین اداره می شد که تمام فرمانداران این مناطق از طرف حکومت مرکزی رایش سوم انتخاب می شدند که کشورهایی مانند نروژ، بلاروس، هلند، بلژیک، مناطقی از لهستان و شمال فرانسه از جمله این مناطق بودند.

اقتصاد:

اقتصاد آلمان نازی را نه می توان مانند شوروی یک اقتصاد کاملاً سوسیالیستی دانست و نه می توان آن را مانند آمریکا یک اقتصاد سرمایه داری دانست. اقتصاد آلمان در تئوری به دنبال یک سیستم سوسیالیستی بود اما از سرمایه گذاری خصوصی در چهارچوب خواسته‌های دولت نیز پشتیبانی می کرد. زمانی که نازی‌ها به قدرت رسیدند نرخ بی کاری حدود ۳۰٪ بود که از همان ابتدای تشکیل کابینه توسط هیتلر وی هیالمار شاخت را ابتدا به عنوان رئیس رایش بانک و سپس به عنوان وزیر اقتصاد انتخاب کرد. سیاست‌های اقتصادی هیالمار شاخت و برنامه‌های دقیق دولت هیتلر کمک بسیاری در مهار و کاهش بی کاری و تورم داشت، یکی از برنامه‌های اقتصادی در دوران رایش سوم پایین آوردن نرخ بهره بود که موجب گردش مالی بهتر و در نتیجه مهار رکود بزرگ اقتصادی در آلمان شد.از سیاست‌های دیگر دولت در کاهش بی کاری می توان به از سرگیری ساخت و تولید در صنایع نظامی اشاره کرد که نقش بسیار برجسته ای در مهار و کاهش نرخ بی کاری داشت اما با وجود کاهش بی کاری و تورم نرخ دستمزدها نیز در این مدت ۲۵٪ کاهش پیدا کرد، اتحادیه‌های کارگری و تجاری منحل شد و تجمع و اعتصاب نیز غیر قانونی و جرم محسوب می شد. دولت نازی بر روی سرمایه گذاری توجه ویژه ای داشت به این صورت که سرمایه گذاری‌ها در بخش‌های گوناگون باید تنها با اجازه دولت و بر طبق خواسته‌های دولت انجام می گرفت. در سال ۱۹۳۷ هرمان گورینگ به جای هیالمار شاخت به عنوان وزیر اقتصاد معرفی شد. برنامه هرمان گورینگ که یک برنامه چهار ساله بود بر خودکفایی ملی تاکید می کرد که در طول ایجاد این برنامه باید واردات به حداقل می رسید و دستمزدها و قیمت‌ها تثبیت می شد، سود سهام به ۶٪ محدود شد و دولت تمرکز خود را بر روی ساخت کارخانه لاستیک سازی، کارخانه ساخت فولاد و کارخانه ساخت پارچه متمرکز کرد. پس از آغاز جنگ هنوز یک سال تا پایان دوره چهار ساله نخست (۱۹۴۰) باقی مانده بود اما سیاست‌های اقتصادی آلمان به سیاست‌های اقتصاد جنگی تغییر پیدا کرد و آلبرت اشپیر جایگزین هرمان گورینگ شد در این مدت آلمان به شدت کمبود نیروی کار را احساس می کرد و در بسیاری از کارخانه‌ها مجبور شد از اسیران جنگی برای کار اجباری استفاده کند.

 

 

سیاست اجتماعی:

جنبش ضد تنباکو در آلمان نازی یکی از فعالیت‌های مهم اجتماعی در دوران حکومت نازی‌ها بود. عمده‌ترین کار این جنبش فعالیت بر ضد استعمال تنباکو و مصرف مشروبات الکلی بود. دولت ناسیونال سوسیالیستی کوشش بسیار زیادی انجام داد تا بتواند به شیوه‌های فرهنگی و تبلیغاتی مردم را به ترک مشروبات الکلی و سیگار ترغیب کند. دولت آلمان نازی کوشش کرد از طریق قانونی تا حد قابل توجهی با مصرف مشروبات الکلی برخورد کند. برای مثال رانندگانی که تحت تاثیر مشروبات الکلی قرار می گرفتند به سختی مجازات می شدند. 

امور اطلاع و تبليغ اسلامي-پاييز 1390


برچسب‌ها: دولت رايش سوم
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در چهارشنبه سوم اسفند 1390 و ساعت 23:34 |

طراوت و زیبایی در حد بی نهایت !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 21:3 |

مروری بر فرود کاپیتان شهبازی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 19:59 |

چشم انداز های زیبا و رویایی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 19:55 |
خطرناک ترین و عجیب ترین آداب و رسوم جهان


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 19:48 |
«پ نه پ» به سبک سرشماری


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 19:44 |

خلاقیت در کشورهای سیل زده

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 19:28 |

تصاویر بسیار زیبا از ماه

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 19:13 |

غیر ممکن وجود ندارد

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 19:10 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 19:3 |


کویر مرنجاب، یکی از زیباترین نقاط کویری ایران

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 و ساعت 23:54 |

زندگی استیو جابز در قالب اینفوگرافیک


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 و ساعت 23:14 |

بازار داغ خرید و فروش خیابانی کلیه !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 و ساعت 23:10 |
داستانی برای جلوگیری از اختلاس های بعدی...

از دستش ندید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 و ساعت 23:5 |
تمام دوران کودکی منتظر دیدن این صحنه ها بودیم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 و ساعت 22:37 |
40سال حکومت قذافی به روایت تصویر (+عکس)
40 سال حکومت قذافی به روایت تصویر (+عکس)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 19:55 |
تصاویری از سوژه های داغ ایرانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 19:51 |

تصاویر هوایی از زخمهای عمیق بر چهره زمین

آلودگیها در سطحی عظیم رنگهای متنوعی را بر روی سطح زمین ایجاد کرده اند که نمایانگر زخمهای ناشی از نشت مواد شیمیایی و نفتی، اکتشافات باز معدنی، فرسایش و پوسیدگی مواد معدنی و جنگل زدایی در زمین است.

فیر می گوید زیبایی بصری این تصاویر که به آثار انتزاعی شباهت دارند توجه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 18:49 |
منظره شگفت انگیز دنیا !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معاون دوم و مدیر سایت در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 18:45 |


Powered By
BLOGFA.COM


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد دعاي فرج

امارگیر حرفه ای سایت

لينك باكس هوشمند پردیس باکس،افزایش بازدید،لینک باکس،افزایش آمار،پردیس باکس
جنبش متحد اسلامی